و اين بهر آن است كه در حال انبساط قلب معارض نمىشود مر قوت شريان را .
و ظاهر است كه قوت و ضعف و اعتدال كه در باب حركت انقباض ذكر يافته به اعتبار امكانيت است نه به اعتبار درك آن ، زيرا كه بالفرض و التقدير اگر انقباض محسوس باشد ، چنانچه گفتهاند ، اما قوت آن حركت مدرك نمىتواند شد اصلا ، بهر آن كه جهة درك قوت و ضعف حركت مصادفت عِرق به انامل من حيث الانبساط شرط شده و اينمعنى در انقباض غير ممكن است لأن العِرق يهرب عن الأنامل في الانقباض فلا يحصل التدافع بين الحاسّ و المحسوس و إذا كان كذلك كيف يحكم بالقوة و الضعف فيه .
آنچه در اين انتباه ذكر يافت مقولهء قَرشى بود و تقسيم او اين جنس بر نُه قسم فائده جز اين نمىبخشد كه نقض در مدلول دلالتها مىكند ، چه بر اين تقدير ممكن است كه قوت رگ قوى بود و حال آن كه دل ضعيف باشد و بالعكس ، پس آنچه در متن گفته كه القويّ يدل على القوة الحيوانية و الضعيف على ضدها على الإطلاق صادق نيايد و الا فى الحقيقة آنچه مُدرَك مىشود همان قسم است كه به انبساط تعلق دارد لا غير .
و در تجربه نيز آنچه يافته مىشود مؤيد قول جمهور است ، يعنى قوت نبض مطلقا نشان قوت دل است و ضعف او نشان ضعف آن و نبض ضعيف القلب گاهى قوى محسوس نشده و نبض قوى القلب هرگز ضعيف معلوم نگشته ليكن قرشى كالمجتهد است يحتمل كه بتجربهء وى رسيده باشد .
الجنس الثالث المأخوذ من زمان الحركة جنس سوم مأخوذ است از وقت حركت رگ و مراد از زمان حركت در اين محل نزد جمهور زمانهء حركت انبساطى است كه محسوس مىشود چنانچه بيايد .
و ينقسم إلى السريع و البطيء و المعتدل بينهما و منقسم مىگردد جنس مذكور به سوى سه چيز كه سريع و بطىء و متوسط بينهما باشد .
فالسريع هو الذي يتم الحركة في مدة قصيرة پس سريع وى آن است كه تمام كند حركت را در مدت كوتاه ، يعنى زمانهء ملاقاة او به انامل كوتاه بود در حركت انبساط .
و يدل على شدة حاجة القلب إلى الهواء البارد و دلالت مىكند سريع بر بسيارى احتياج دل به سوى هواى سرد ، يعنى نشان حرارت قلب كثرت افتقار او به ترويح است و جهة سرعت قوت نيز لازم است .
و البطيء هو المخالف لذلك و بطى وى آن است كه ضد بود مر سريع را يعنى تمام كند حركت را در مدت طويل ، حاصل آنكه ملاقاة او به انامل تا دير باشد در حركت انبساط .
و يدل على قلة الحاجة إلى الهواء البارد و دلالت مىكند بطى بر كمى احتياج دل به سوى هواى سرد ، يعنى نشان سردى او عدم افتقار به ترويح كثير است و ضعف قوت لازم وى است .
و المعتدل هو المتوسط بينهما و متوسط وى ميانه است در سرعت و بطوء ، يعنى زمانهء ملاقاة رگ به انامل در انبساط نه بسيار كوتاه است و نه دراز ، و يدل على توسط الحاجة إلى الهواء البارد و دلالت مىكند معتدل مسطور بر توسط احتياج قلب به سوى هواى سرد ، يعنى نشان اعتدال حال است نه بر حرارت اشعار مىكند و نه بر برودت .
فائده [ اقسام نهگانه جنس سوم ]
شك نيست كه نبض را دو حركت است ، يكى انبساطى دوم انقباضى ، پس اگر از زمان حركت هر واحد از اين دو حركت مراد داشته شود حسب التركيب انواع اين جنس نخواهد بود ، بدينطريق :
انبساط سريع انقباض بطىء ، انبساط سريع انقباض معتدل ، انبساط بطىء انقباض سريع ، انبساط بطىء انقباض معتدل ، انبساط معتدل انقباض سريع ، انبساط معتدل انقباض بطىء ، هر دو سريع ، هر دو بطىء ، هر دو معتدل .
اما از آنكه حركت انقباضى كمتر محسوس مىگردد ساقط الاعتبار شده و به اعتبار زمان حركت انبساط انواع اين جنس محصور در سه آمده .
و معنى حركت و سكون حقيقيين و مجازيين در جنس خامس بيايد و فرق در سريع و متواتر نيز مبرهن گردد .
نكته [ در بيان عوامل موثر در قصر زمان حركت ]
سريع را قصر زمان حركت لازم حركت را سرعت غير لازم ، زيرا كه هرگاه مسافت قصير بود بالضرور زمان حركت قصير خواهد بود ، اگرچه حركت به سرعت نباشد .
و فرق در قصر زمان حركت نبض كه به سبب قصر مسافت بود و در آن كه سبب قصر زمان سرعت باشد آن است كه در اول جائز نيست كه نبض شاهق بود به خلاف