مبرِّد است سخونت او بالفعل باشد يا بالقوه و حق همين است . و آنچه در نفيسى نوشته كه تبريد ادويه مشروبهء حاره و تبريد عفونت وجهى ندارد ، چون نيك تأمل كرده مىشود هيچ وجهى در عدم مفهوميّت وجه پديد نمىآيد ، زيرا كه افراط حرارت غريبه به واسطهء تحليل رطوبت غريزى اضعاف حرارت غريزى مىكند و ضعفش مبرِّد است و باعث احداث حرارت غريبى عام است كه هر چه باشد مستعملًا كان في الخارج أو الداخل .
و غذاى مسخن را چون وى قائل است كه افراط سخونتش برودت مىآرد عجب مىنمايد كه وجه تبريد دواى مأكولهء حاره چرا بر وى مخفى ماند و گرنه ظاهر است كه تسخين غذا هم به دوائيت است بهر آن كه از غذاى مسخن دوائى مراد است لا محاله ، زيرا كه در غذاى مطلق افراط تسخين صورت نمىبندد چنانچه در محلش گذشت .
و اگر گويند از غذاى مسخن مراد سخونت بالفعل است ، گوئيم تناول غذا كه بالفعل مفرط الحرارت باشد من المتعذرات است و خارج از مبحث حال انسانى و بر تقدير تسليم اين معنى در دواى مشروبه كه بالفعل حار باشد نيز حاصل مىتواند شد .
بالجمله امتيازى بينهما اصلا نمىنمايد ، غذا باشد يا دوا ، چون حرارتش مفرط بود در آخر مؤدى به برودت مىگردد ، كذلك عفونة مفرط استحالهء حمَّيات حاره به حمّاى سوداوى از اين قبيل است .
و السكون المفرط هفتم سكون مفرط است و وى بنا بر كثرت رطوبات فضليه مخلوق مىسازد حرارت غريزى را و احداث برودت مىكند .
و شدة انفتاح المسام هشتم گشاده شدن مسام به افراط است از هر سبب كه باشد و هويدا است كه چون مسام مفتوح شود حرارت بيشتر تحليل مىيابد و محدث برودت مىگردد .
و أسباب المرض اليابس أربعة و سببهاى بيمارى خشك چهار است :
ملاقاة يابس بالفعل يكى مصادقت خشك است كه بالفعل خشك بود همچون نار و هواى حار و از اين جمله است تمرّغ در رمل و استحمام به مياه قابضه .
و يابس بالقوة دوم استعمال چيزى كه بالقوة خشك باشد و عام است كه داخلا مستعمل شود يا خارجا .
و قلَّة الأكل سوم تقليل طعام است اگرچه به سبب ضعف هاضمه بود ، زيرا كه كمى غذا جهة نقصان بدل ما يتحلل رطوبات احداث جفاف مىكند و از اين جمله است اغتذا به غذائى كه غذائيت در وى كمتر باشد اگرچه كثير المقدار خورده شود كه غذائيت در وى كثير باشد ليكن بنا بر ضعف معده و جگر در هضم كمتر آيد يا به استفراغ برآيد .
و الحركة المفرطة چهارم حركت به افراط است هرگونه كه باشد ، بدنى يا نفسانى يا طبيعى تحليل رطوبات مىكند .
و نظير حركت طبيعى سهر است و سهر هر چند غير طبيعى باشد و ليكن چون نوم و يقظه امرى است كه بالطبع واقع مىشود آن را طبيعى مىگويند .
و گفته شد كه سهر به حركت مناسب است و نوم به سكون .
و أسباب المرض الرطب أربعة و سببهاى بيمارىهاى تر نيز چهار است : ملاقاة مرطِّب بالفعل يكى ملاقات تركننده است كه مرطِّب بود فى الحال چون هواى معتدل و استحمام به آب شيرين كه شديد الحر نبود و به اعتدال باشد و بعد هضم طعام يا بر طعام واقع شود .
و ملاقاة مرطب بالقوة دوم ملاقاة مرطب است كه بالقوه ترطيب كند همچون ادويه كه بالطبع مرطب باشند و بر ظاهر بدن مستعمل گردند .
و مرطبات مشروبه غذا باشد يا دوا توجيه ذكر ناكردن اينها از بحث اسباب برودت معلوم شده .
و كثرة الأكل سوم فزونى خوردن است و ظاهر است كه از تكثير غذا ابخره رطبه بيشتر متولد مىگردند .
و پيداست كه با وجود تكثير طعام حال آن رجل كالانعام از دو حال بيرون نيست يا حار البدن است يا بارد البدن ، در صورت اول تولد خون فزونتر مىشود و در ثانى تولد بلغم و خون بلغم لا محاله مرطِّباند .
و وجه ديگر در ترطيب اكثار گفتهاند كه اكثار مرطِّب است بهر آن كه حرارت غريزى را
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: محمود بن محمد چغمينى خوارزمى
ص١٨١