معيد باه مأيوسين است و حافظ و معاون قوت معمَّرين باشد . و از ادويه مفرده هيچ چيز به اين نمىرسد و مجرب است .
و بهترين اشكال آن است كه زن بر بستر نرم پشت بار خفته باشد و مرد بالاى او بود و ديگر طريق همه مضر است .
و لواطت با آنكه در شرع منهى است در حكمت نيز مضر گفتهاند و بتجربه دريافتهاند هر كه با زوجه يا جاريهء خود لواطت كند خاصه در هنگام حمل اغلب است كه فرزند او به علة المشائخ مبتلا گردد .
و بدانند كه صحبت با مرغوبان طناز و مجامعت با شاهدان پر عشوه و ناز كه به سن بلوغ و امتياز رسيده باشند در تقويت امر مباشرت عديل ندارد ، با وجود كثرت استفراغ منى ضعف كمتر مىآرد .
مع ذلك طالب صحبت را احسن آن است كه خود را مصروف اين كار ندارد و قبل از مضى سه روز بدان نپردازد ، زيرا كه ما بين هر استفراغ مهلت سه روز لازم دانستهاند .
و هر گاه از افراط اين عمل ضعفى در بدن پديد آيد ترك آن واجب و به تفريح و توديع و تقويت پردازند تا به آفت قويه نانجامد .
القسم الخامس في الاستفراغ و الاحتباس
قسم پنجم از ستهء ضروريه ثابت است در برآوردن و بازداشتن ما في البدن ، چه بعض چيز است كه اخراج او از بدن ضرورى است همچنان كه نگهداشتن بعضى لازم .
اما
[ وجه اضطرار و احتياج به استفراغ ]
وجه اضطرار و احتياج به استفراغ از آن جهت ست كه بقاى بدن بدون غذا محال است و وجود غذائى كه همه آن مستحيل به جوهر عضو شود نيز محال ، در هر هضم فضله باقى مىماند بالضرور ، پس اگر فضلهء مذكور در بدن بماند و برنيايد ، البته فاسد مىشود و غذاى جديد را كه به آن لاحق گردد فاسد مىگرداند و به هلاكت مىانجامد ، پس افتقار به استفراغ ثابت باشد .
[ وجه نياز بدن به احتباس ]
اما احتياج به احتباس از آنجهت ست كه بدن دايم در تحليل است و بدان سبب احتياج به بدل ما يتحلل عنه نيز دايم دارد و از آن كه استعمال غذا بر سبيل دوام غير ممكن است بالضرور حاجتمند است به آن كه غذا نزد اعضا بايستد كه تا غذاى جديد وارد شود ، پس احتياج بدن بهر دو ، ثابت باشد از آن است كه حكيم مطلق اسباب هر واحد در خلقت انسانى وديعت فرموده و جهت تحصيل آن قوتى مقرر نموده ، هر يكى در كار خود مشغول است ، اگر قصورى در كار طبيعت افتد از خارج اعانت وى مىتوان كرد ، استفراغاً و احتباساً و اسباب هر يكى از ابتدا على الاطلاق مؤلف ذكر مىكند .
أما الاحتباس فإنما يكون لشدة الماسكة اما احتباس جز اين نيست كه باشد از قوت ماسكه و ظاهر است كه ماسكه چون قوى شود فضلات را نمىگذارد ، أو ضعف الهاضمة و الدافعة يا از ضعف قوت هاضمه يا از ضعف قوت دافعه .
و پوشيده نيست كه هاضمه چون ضعيف باشد غذا دير هضم مىشود و بدان سبب به زمانى طويل محتبس مىماند ، زيرا كه استفراغ موقوف بر هضم است اگر به سبب دافعه به حركت نيايد .
اما ضعف دافعه بديهى است كه علت حبس مىشود .
أو ضيق المجاري يا از تنگ شدن راهها و در اين صورت اگر چه رقيق مستفرغ مىشود ليكن فضلهء غليظ محتبس مىماند ، بهر آن كه نافذ نمىتواند شد .
أو السدد أو غلظة المادة از سدّه كه در مجارى يا غلظت كه در ماده پديد آيد و در اين هر دو صورت فضول به سهولت مندفع نمىشود محتبس مىماند .
أو كثرتها يا از بسيارى ماده . و معلوم است كه ماده چون بسيار بود دافعه بر آن اقتدار نمىيابد أو لزوجتها يا از لزوجت