تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
غير طبيعى سهر است و وى مرض باشد و در اينجا طبيعى ذكر مىشود .

[ تعريف خواب ]

اما نوم را چنين تعريف كرده‌اند كه هو ترك النفس استعمال الحواس تركا طبيعياً يعنى خواب آن است كه بگذارد نفس ناطقه استعمال حواس را تركى كه طبيعى است

[ طريق حصول خواب ]

و طريق حصول خواب آن است كه رطوبت معتدله در دماغ گرد مىآيد به سبب حصول رطوبات بخاريه از عروق سباتيه به سوى دِماغ ، پس رطوبات مذكور سست مىكند اعصاب را و كثيف مىسازد مسالك اعصاب را و غليظ مىگرداند روح نفسانى را و بدين سبب روح نفسانى در مسالك اعصاب نفوذ نمىكند و سكون در حواس ظاهرى پديد مىآيد و فقدان در حركت مىافتد مگر آنقدر حركت كه در حيات ضرورى است سلامت مىماند چون تنفس و نمو و هضم .

[ تعريف بيدارى ]

اما يقظه به تحريك ضد نوم است و تعريفش چنين كرده‌اند : حالة طبيعة يستعمل فيه الحيوان آلات الحس و الحركة عند انصباب الروح النفسانية فيها موثرة يعنى بيدارى حالتى است طبيعى كه كار فرمايد در وى حيوان آلات حس و حركت خود را نزد نفوذ روح نفسانى در آن آلات به شرط تأثير . از قيد نفوذ روح و تأثير او يقظهء مفلوج داخل در حد يقظه ماند ، زيرا كه عدم تحريك وى بنا بر عدم نفوذ روح است ، يا بنا بر عدم تأثير روح به واسطهء عدم انفعال آلات حس و حركت از آن ، چنانچه در محلش مذكور است .

[ وجه نياز به خواب و بيدارى ]

[ وجه شباهت خواب و بيدارى به سكون و حركت ]

و وجه اضطرار به نوم و يقظه ظاهر است كه اتمام حس و حركت و نظام اسباب اخروى و معيشت موقوف بر بيدارى پس بيدارى ضرور باشد . و از آن كه دوام او باعث تشويش فعل نفس و تحليل روح و تعب و هلاكت است احتياج به خواب نيز لازم آيد تا آنقدر از اجزاى روح كه به حرارت و حركت يقظه خرج مىشود عوض آن در نوم باز متولد گردد . و اطبا يقظه را به حركت تشبيه داده‌اند و نوم را به سكون ، اما تشبيه يقظه به حركت از آن است كه حركت تسخين مىكند و تجفيف و تحليل مىنمايد و روح را به ظاهر متوجه مىگرداند و يقظه به دستور تسخين مىكند به انبعاث روح و حرارت غريزى و تجفيف و تحليل مىنمايد بنا بر تقليل اغتذاى بدن در وى و روح را به ظاهر متوجه مىگرداند بنا بر تحريك روح و حرارت به خارج . اما تشبيه نوم به سكون از آن است كه همچنان كه سكون ساكن مىدارد روح و بدن را و ترطيب مىبخشد از قلَّت تحليل و زائل مىسازد اعيا و ماندگى را و اعانت مىدهد بر هضم غذا و نضج مواد و تحريك مواد نمىكند كذلك نوم نيز روح و بدن را ساكن مىدارد و ترطيب بدن مىبخشد به شرط عدم افراط ، بنا بر تكثير اغتذاى بدن در وى و زائل مىسازد تعب و ماندگى را و اعانت نيز بر هضم و نضج مواد مىدهد و تحريك نمىكند ، لهذا در فساد هضم و ثوران اخلاط ستوده‌ترين تدابير تنويم مقرر كرده‌اند و تدبير خواب و يقظه . و آن كه نوم محمود كدام است و مذموم كدام و معتدل چه فائده دارد و كرا گويند مفصل بيايد در مبحث تدبير النوم و اليقظة .

القسم الرابع في الحركة و السكون

قسم چهارم از اسباب ستهء ضرورى در حركت و سكون بدن است و عام است كه حركت كل بدن از كل مكان باشد يا حركت اجزاى بدن از اجزاى مكان . و تعريف حركت و سكون چنين كرده‌اند الحركة هي خروج المادة من القوة إلى الفعل بالتدريج . و السكون هو بقاء المادة على القوة أو على الفعل . و حركت چهار است اينى و وضعى و كمّى و كيفى . و تعريف هر واحد از اين حركات اربعه در مبحث نبض با فوائد كثير ذكر كنيم انشاء اللّه تعالى . اكنون وجه اضطرار انسان بدينها بيان نموده مىآيد : اما احتياج به حركت از آن جهت است كه حرارت غريزى دايم فعل مىكند در همه آنچه وارد