هرچند از اعدل اقاليم باشند ليكن در فصل ربيع در بلاد مذكور حاجت به پوشيدن مىشود و كذلك در بلاد مائل به حرارت چون در بلادى كه در غور و پستى واقعاند به غايت هرچند از اعدل اقاليم باشند ليكن در زمان ربيع در شهرهاى مذكور حاجت به ترويح مىشود ، پس جهت تحقيق آثار فصول اعتدال بلدان در بلندى و پستى ضرورى باشد .
و فائده تقييد به مردم معتدل نيز ظاهر است .
و زمانى كه بعد ربيع است و حرارت در آن غالب ، صيف مىنامند .
و زمانى كه بعد از صيف مىآيد خريف مىخوانند و وى مقابل ربيع واقع است ، لهذا همچنان كه ابتداى نشو اشجار خاصهء ربيع بود شروع تغيّر لون اوراق و سقوط آن كه عبارت از خزان باشد خاصهء اين است .
و زمانى را كه بعد خريف آيد و برودت در آن غالب مىباشد شتا مىخوانند .
و در اينجا مؤلف طبع هر واحد از اين فصول اربعه بيان مىكند :
فالربيع معتدل پس ربيع معتدل است ، يعنى در حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و الصيف حار يابس و گرما گرم و خشك است و سبب حرارت شدت انعكاس شعاع است كه به واسطهء قرب شمس از سمت الرأس واقع مىشود و سبب يبوست تحلل رطوبات است از شدّت حرارت و قلّت وقوع نداوت و امطار در وى و الخريف بارد يابس و خريف سرد و خشك است .
نكته [ در تبيين طبع ربيع ]
چون طبيعت خريف سرد و خشك است و در تقابل ربيع واقع شده بعضى چنان گمان كردهاند كه طبع ربيع گرم و تر است و از آنكه گرمى و ترى مناسب به مزاج نباتات و حيوانات است معبَّر به معتدل شده و ليكن نزد اهل تحقيق چنين نيست بلكه اعتدال وى على الاطلاق است در كيفيات اربعه . و از آن كه سردى و خشكى ضد مزاج حيوانات و طبع نباتات است تقابل وى به معتدل قدح در مقصود نمىكند . و آنچه در بعض جا اطلاق معتدل بر خريف نيز مىآيد در كلام اين قوم مراد از آن تساوى حر و برد است و از مبحث اعتدال كه مذكور مىشود خارج .
و لفظ معتدل بر چند معنى مىآيد چنانچه در تقسيم مزاج گفته شد .
و الشتاء بارد رطب و سرما سرد و تر است و در تقابل صيف واقع شده علت برد و رطوبت وى بُعد شمس است از سمت الرأس و وقوع نداوت و امطار و عدم تفتح مسام .
و پوشيده نماند كه زمانهء هر واحد از ربيع و خريف نزد اطبا كوتاهتر است نسبت به زمان هر واحد از صيف و شتا كما لا يخفى .
و بدانند كه هر فصلى از اين فصول احداث مىكند امراض مناسبهء طبع خود را و ازاله مىنمايد مضاد آن را ، پس فصل حار واجب مىكند مرض حار را و زائل مىسازد مرض بارد را .
و فصل بارد به ضد وى عمل مىكند و قس عليهما الأخرى .
و تفصيل آن است كه صيف زياده مىكند صفرا را و حادث مىنمايد امراض صفراوى را ، چون غب و محرقه و عطش و كرب و مانند آن .
و شتا زياده مىكند بلغم را و پيدا مىسازد امراض بلغمى را چون زكام و نزله و سُعال و امثال آن و اينهمه بر تقديرى است كه فصول بر طبائع خود باشد و الا بسيار باشد كه فصل از طبيعتش معامله به عكس مىشود ، يعنى در سرما بيمارىهاى گرم مىافتد و در گرما بيماريهاى سرد و مرض كه ضد طبع فصل شود عسر البرء باشد لقوة السبب و باشد كه