تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الاولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
مرا دردى است اندر دل اگر گويم زبان سوزد * اگر پنهان كنم ترسم كه آهم آسمان سوزد
152
مرد خداشناس كه تقوا طلب كند * خواهى سفيد جامه و خواهى سياه باش
265
مرو شهرى است به ترتيب همه چيز در او * وجد و هزلش متساوى و هرى هم بد نيست
223
مصر جامع را چاره نبود از بد و نيك * معدن ز رو گهر بىسرب و بسد نيست
223
مقصود و مرام و كام ديديم * ميدان هوس بسى دويديم
225
من از خاوران تا دم باختر * ز خورشيدم امروز مشهورتر
227
من از يمن اقبال اين خاندان * گرفتم جهان را به تيغ زبان
227
من چه گويم يك رگم هشيار نيست * وصف آن يارى كه آن را يار نيست
108
منشى چرخ را و ترا اى وحيد عصر * با آنكه هر دو نجم گرفتند طارمى
127
من نگويم كه طبع روشن او * همدم طعم آب حيوان است
221
مىخروشد بحر و مىگويد به آواز بلند * هركه در ما غرقه گردد عاقبت هم ما شود
129
نابرده به صبح در طلب جامى چند * ننهاده برون ز خويشتن گامى چند
230
ندانم در آن پرده آيا چه ديد * كه دست از همه ما سوى دركشيد
249
نمىدانم چه بر سر دارم آخر * كه تن در اضطراب و دل به جوش است
249
نهادند سر بر سر دوش شاه * ندانم چه گفتند بر گوش شاه
227
نه كرسى فلك نهد انديشه زير پاى * تا بوسه بر ركاب قزل‌ارسلان دهد
224
ور از جوى خلدش به هنگام آب * به بيخ انگبين ريزى و شهد ناب
124
وليان كوه كشور تبريز * معدن صدق هست و كان وفا
119
هرآن‌كس آنچه گويد از كم‌وبيش * نشانى مىدهد از منزل خويش
107
هر پايه كز آن بلندتر نيست * از بخشش حق بدان رسيديم
225
هرچه در اين پرده نشانت دهند * گر نستانى به از آنت دهند
150
هرچه در راه بود غارت كرد * هرچه بيراه بود هم برداشت
201
هرچه گويم عشق از آن برتر بود * . . . پيغمبر بود
252