به عهدت ز كس نالهاى برنخاست * به غير از كمانگر بنالد روا است
227
بيهوده صداع خود نداديم * تسليم شديم و آرميديم
226
پيدا چو گهر ز قطرهء آب شديم * آنگاه نهان چو درّ ناياب شديم
156
پيشكش بهر رضايت مىكشم * در تمام مثنوى قسم ششم
134
پيشكش مىآرمت اى معنوى * قسم سادس در تمام مثنوى
134
تا با تو توئى به دوست راهت ندهند * در بستر فقر تكيهگاهت ندهند
147
تا تن دارى خرقه نپوشانندت * تا سر ندهى تخت و كلاهت ندهند
147
تا درنكشم آب چرنداب و گجيل * سرخاب ز چشم من روان خواهد شد
128 ، 143
تا دل مرد خدا نامد به درد * هيچ قومى را خدا رسوا نكرد
168
تا سخن از دهن برون افتاد * كس سخن مثل آن بزرگ نگفت
129
تا عقل داشتم نگرفتم طريق عشق * جايى دلم برفت كه حيران شود عقول
170
تا نگويد سر سلطان را به كس * تا نريزد شهد را پيش مگس
123
تبريز مرا به جاى جان خواهد بود * پيوسته به دو دلنگران خواهد بود
128 ، 143
تن زنده را در جهان جان از اوست * سر چرخ گردنده بر پاى از اوست
220
جان گرگان و سگان از هم جداست * آنكه يك جانند شيران خداست
251
جراحات السنان له التيام * و لا يلتام ما جرح اللسان
124
چرا جهان همه يكسر به كين ما برخاست * گناه ما بجز اين نه كه دوستارانيم
111
چرخ است پير اختر و بخت تو نوجوان * بهتر كه پير نوبت خود بر جوان دهد
224
چشمت به خنجر مژه عالم خراب كرد * كس خنجر كشيده به مستى چنان دهد
225
چو از شصت بگشاد خسرو گره * برآمد زهر گوشه آواز زه
227
چو دربار چاچى كمان رفت شاه * تو گفتى كه در برج قوس است ماه
227
چو در بسته باشد نداند كسى * كه گوهرفروش است يا پيلهور
124
چون بوقلمون به صد طريقه * در اوج هواى دل پريديم
225