تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الاولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
آورده‌اند كه تا خواجه بهاء الدّين محمد قوت ظهر و عضد شمس الدّين صاحب ديوان در لباس حيات بود ، جناب صاحبى به استقلال روزگار مىگذرانيد . چون خواجه بهاء الدّين از اين دار ملال انتقال نمود مهم صاحب ديوان روى در تراجع نهاد ، روزگار ابواب پريشانى و عذاب بر روى آن جناب و برادرش علاء الدّين عطا ملك بگشاد . كيفيت اين واقعه چنان بود كه مجد الملك ابو المكارم كه در سلك وزرازادگان اتابكان بود علاء الدّين عطا ملك برادر صاحبى را در نزد اباقا خان متهم به اتحاد ملوك مصر كرده از استماع اين حديث ، نايرهء خشم شهريارى اشتعال يافته فرمان داد نواب علاء الدّين را گرفته در شكنجه كشيدند . مقر نگرديد . مجد الملك از خوف اينكه مبادا صاحبى در مقام انتقام برآيد در نزد ارغون خان بن اباقا خان بناى نمامى و شيطنت نهاده ارغون خان را بر آن داشت كه به حساب صاحبى رسيدگى نمايند . بعد از چند روز در خفيه به عرض پدر رسانيد . اباقا خان ، مجد الملك را مشرف جميع دخل‌وخرج ممالك محروسه نمود و محاسبات چند سالهء ايران را به عهدهء او نهاد . مجد الملك فرمانى از شهريار به اخذ و قيد عطا ملك صادر كرده محصلان روانهء بغداد نمود . آن عزيز مصر را به زنجير كشيده در همدان محبوسش كردند . در اين حال كه سال ششصد و هشتاد هجرى بود اباقا خان از اين دار كوچ كرده تگودار ملقب به سلطان احمد بر تخت خانيت نشسته اول حكمى كه فرمود آن بود كه ايلچيان به همدان فرستاد تا عطا ملك را از قيد خلاص داده به اردو آورد و زمام امور ملك و مال را دوباره به كف كفايت شمس الدّين نهاد . مجد الملك دوباره بناى اغوا نهاد و به خدمت ارغون خان عرض داشت كرده صاحبى را متهم به قتل اباقا خان نمود . صاحبى بر اين امر وقوف يافته به عرض سلطان احمد رسانيد . سلطان احمد حكم قتل مجد الملك را داده اعوان صاحبى او را به قتل رسانيدند . چنان‌كه مفصلا در تواريخ مبسوطه مسطور است . مجملا از استماع اين حديث نايرهء غضب ارغون خان اشتعال يافته در صدد قتل شمس الدّين صاحبى برآمد و مسرعى به خدمت سلطان احمد فرستاده صاحبى را از او