تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الاولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥

ذكر احوالات سلطان حسين ايلكانى

سلطان اويس در حالت مرض امراى خود را جمع كرده فرمود كه بعد از من پسر من شيخ حسين را جانشين من نموده در سرير سلطنت متمكن نمائيد . امرا عرض نمودند كه پسر بزرگ تو شيخ حسن هرگز بدين امر راضى نخواهد شد كه او نشسته برادر كوچك او صاحب تخت گردد . سلطان اويس فرمودند : ديگر شما مىدانيد ! امرا از اين كلام سلطان اويس استنباط حكم قتل شيخ حسن كرده در روز وفات سلطان اويس ، شيخ حسن را هم به قتل رسانيده جنازهء پدر را از دروازهء دمشقيه و جنازهء پسر را از دروازهء ديگر در يك آن بيرون كردند . به اعتقاد راقم ، اين‌طور حكم از مثل سلطان اويس كه يكى از اعقل سلاطين است دور مىنمايد . مجملا سلطان حسين بعد از پدر به اتفاق اركان دولت در تبريز بر سرير حكمرانى نشسته با بايرام بيك قراقويونلو و قرامحمد پسر او محاربه كرده بعضى قلاع متصرفهء ايشان را بگرفت . آخر كار به صلح انجاميده بزرگان تركمان به عهده گرفتند كه سالى بيست هزار گوسفند به رسم ماليات به سلطان حسين بدهند . شاه شجاع نيز لشكرى به جانب او كشيده او را منهزم و تبريز را متصرف شد و چهار ماه در تبريز بود كه خبر مخالفت برادر خود شاه يحيى را شنيده به شيراز بازگشت . بار ديگر سلطان حسين از بغداد به تبريز آمده بر سرير سلطنت تمكن يافت . عادل آقا نامى در دولت او زمام همهء امور را به دست داشت و خدمات به او نمود . در سال هفتصد و هشتاد و چهار ( 784 ) هجرى نقارى در ميان او و برادرش سلطان احمد ظهور كرد . سلطان احمد بعضى از امرا را با خود يار كرده سلطان حسين را به قتل رسانيده در جوار پدرش در دمشقيه مدفون شد . سلطان حسين مرد سليم النفس كم‌تدبير بود . مدت هشت سال ايام سلطنت او بوده . و به نستعين .