تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الاولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
آيهء فرقان مجيد دليل حميده است :
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ .
« 1 » دوم : اختيار نمودن او بر خلافت و قربت و متصف گردانيدن وى به صفات متقابله و اسماء متضاده و مأمور ساختن ملائكهء مقربين را بر سجود او و حمل امانت .
گر بگويم عشق را شرح و بيان * چون به عشق آيم خجل گردم از آن
رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ
« 2 » يعنى هيچ عذاب نارى بدتر از غفلت و كورى دل و خالى بودن از مراتب محبت نباشد و هيچ حسنه‌اى با محبت الهى برابر نمىشود .
سينهء خالى ز مهر گل‌رخان * كهنه انبانى بود در استخوان
راقم الحروف گويد كه حقير در اين مطلب يك‌فصل بزرگى در كتاب جنون الفنون نوشته‌ام كه خالى از فايده نيست . هركه طالب باشد رجوعش به آنجاست . وفات آن بزرگوار در سال هفتصد و بيست ( 720 ) هجرى مطابق سال پنجم از سلطنت سلطان ابو سعيد بهادر خان چنگيزى واقع و مدفنش در خوى باشد « 3 » ( ؟ ) .

در ذكر شرف الاولياء و فخر الاتقياء پير خموش - عليه الرحمة « 4 » -

صاحب رياض الابرار آورده كه آن سرسلسلهء اهل معرفت را « پير خموش » ازآن‌جهت مىگفتند كه دائم الاوقات در گوشهء عزلت با خالق خود در ذكر و مناجات بودى و با خلايق مكالمه ننمودى . بنا بر آن به پير خموش شهرت يافته و محقق است كه محققان ، خاموشى را از آن سبب ترجيح بر مكالمه [ 56 ] كرده‌اند كه اسرار در پرده ماند و حجاب از چهرهء رموزات نگشايد چنان‌كه شيخ جلال الدّين رومى فرموده :
هركه را اسرار عشق آموختند * مهر كردند و دهانش دوختند تا نگويد سر سلطان را به كس * تا نريزد شهد را پيش مگس
هامش
( 1 ) . اسراء / 70 . ( 2 ) . بقره / 201 . ( 3 ) . روضة الاطهار : « در باغ كاولى در قرب قله » . ( 4 ) . روضة الاطهار ، ص 72 .