فرنگ ، و دو نسخهء ديگر در صناعت جبر و مقابله . در عهد نواب سعادتعلى خان به كلكته رفته هنگام معاودت ما بين كلكته و مرشدآباد به تاريخ پانزدهم شهر شوال سنهء 1215 هجرى درگذشت . شاه محمد اجمل اللهآبادى در تاريخ وفاتش اين قصيده نظم كرده ، به حذف چند شعر در اينجا ثبت مىشود :
در هزار و دو صد و دوازدهم * شده چون فضل قادر قدوس
خان عالىمقام والاجاه * اشرف و انفس ذوات نفوس
آن تفضل حسين خان يعنى * زده بر كشور امارت كوس
نايب آصف زمان گرديد * رفت نامش ز هند تا حد روس
آنچنان بندوبست كرده به ملك * كه به ملكش نماند يك سالوس
بعد چندى به ملك مشرق رفت * خور به دولتسراى او زد بوس
گشت از شرق چون به جانب غرب * هاى شد مطلع جهان معكوس
آفتاب شرف غروب نمود * تيرهتر گشت اين جهان عبوس
دو صد و يكهزار و پانزدهم * مه شوال و ساعت منحوس
بود تاريخ ماه پانزدهم * طالع روزگار شد منكوس
كه به ناگاه آن عديم المثل * بهسوى ملك آخرت زد كوس
يك جهان رفت بهر استقبال * عالمى در اميد شد مأيوس
مثل او گردش زمانه نديد * صاحب ننگ و صاحب ناموس
سر به شاگرديش فروبردند * يكهتاز اوستاد بطلميوس
در متانت دگر فطانت و فهم * از فلاطون و ديسقوريدوس !
بر زبان بود ياد او هردم * چه صراح و صحاح و چه قاموس
رأى مشائيان و اشراقين * پيش رايش چو راى نامحسوس
داشت او در خزانه علم چنان * كه نديده به خواب كيكاوس !
بو على زمانهء خود بود * علم او پيش علم او چو دروس
صاحب دين و صاحب اسلام * بىشك و ريب چون محقق طوس
نيك و بد را نمىگذارد حيف * آه از گردش سپهر شموس « 1 » !
آنكه بر قاقم « 2 » و سمور « 3 » نشست * دارد از خاك گور هى ملبوس
هامش
- 1867 كانپور ( فهرستوارهء كتابهاى فارسى ، ج 1 ، ص 657 ) .
( 1 ) . شموس - سركش
( 2 ) . قاقم - حيوانى است از موش بزرگتر و سفيد و دمش كوتاه و سردمش سياه ، پوستش بغايت سفيد و ملايم باشد .
( 3 ) . سمور - پستاندارى است از ردهء گوشتخواران .