8 ) مولانا العلامة الميرزا محمد مهدى بن ابى القاسم الموسوى الشهرستانى الحائرى [ 1135 - 1215 ه ق ] : « 1 »
اصل وطن آن جناب شهرستان است به فتح شين معجمه و سكون هاء و فتح راى مهمله و سكون سين مهمله و تاى دونقطه بالا قبل از الف و نون در آخر كه از بلاد مشهورهء خراسان و عجم است . بعد از آن مجاورت كربلاى معلى اختيار فرموده در همان جاى اقدس مدفن يافت . نسب شريفش به حضرت امام موسى كاظم - عليه السلام - مىرسد . از جملهء علماى كرام و فقهاى عالىمقام بود . تحصيل علوم به خدمت شيخ يوسف بحرينى و ديگر فقها نموده و از ايشان اجازهء روايت داشت .
در تحفة العالم مسطور است كه ميرزاى موصوف « از اعاظم افاضل نامدار و علامهاى جليل المقدار است . در تهذيب اخلاق و تكميل نفس ناقص آنقدر كوشيده است كه مزيدى بر آن متصور نيست .
شهرستان خلق عظيمش ، سواد اعظم عالم ملكوت ، و بحر بىكران دريانوالش ، جرعهبخش سكان دير ناسوت . معروف عموم اهالى روم و هند و ايران و به حاجتروائى مردم ، يگانهء دوران است . . . با آنكه عمر او از هفتاد تجاوز نموده در عشر ثمانين بود ، آثار شكستگى و هرم « 2 » از كلال و ملال « 3 » و ضعف قواى نفسانى و عنصرى اصلا به او راه نيافته بود . . . در بدايت حال به شاهجهانآباد افتاده از تيه ضلال و زشتى اوضاع و احوال اين ديار اطلاعى به كمال دارد . اصول كافى و تفسير صافى را جمعى در خدمتش تلمذ مىنمودند ، من هم از مستفيدان آن محفل ارممانند بودم » . انتهى .
از جملهء اولاد امجاد ميرزاى موصوف ، ميرزا محمد حسين معروف به آقا بزرگ بود كه بعد وفات آن جناب وارد هندوستان شده و به حيدرآباد دكن هم رسيده .
وفاتش در سنهء خمسة عشر بعد المائتين و الالف اتفاق افتاد و بعضى شعرا تاريخ وفات را در اين مصراع يافتهاند :
« از غياب مهدى آل محمد آه آه »
. آقا احمد بهبهانى در كتاب مرآة الاحوال به تقريب ذكر علماى كربلاى معلى و ذكر سوانح سال يكهزار و دو صد و پانزده ( 1215 ) آورده كه : « در آن اوان عالىجناب مقدس القاب فضائل مآب سلالة الاطياب ، عمدة المحققين و زبدة المدققين ، ملاذ فقرا و ملجأ ضعفا ، مرحوم مغفور ميرزا محمد مهدى شهرستانى موسوى - طاب ثراه - در آن ارض اقدس به رحمت ايزدى پيوست و خار مصيبتش بر دلهاى عالميان نشست . جنازهء او را با ناله و آه در ايوان پيش روى شهداى سعدا در رواق شريف مدفون كردند .
تغمده اللّه بغفرانه » .
هامش
( 1 ) - تحفة العالم ، ص 186 ، مرآة الاحوال جهاننما ، ص 156 .
( 2 ) - هرم - رسيدن به نهايت پيرى .
( 3 ) . كلال - رنجور و ناتوان گرديدن ، ملال - تنگدلى ، دلتنگى .