به طهارت وحدت از لوث كثرت تعلّق داشته باشد
ماهى
شعريست كه بتوحيد و معرفت آميخته باشد
خفّاش
صرف همّتست به تقليدات قشريّه و فكر اعتقادات رسميّه و استبعاد از حقايق و اهل تحقيق
بوم
صرف همّت است به دنيا و استبعاد از اولياء و اهل عقبى و فكر خرابى و هلاكت
كيك
صرف همّتست در امور دنيا و معاش و فكر حلال خوردن
تيهو
صرف همّتست بحيل در معاش
هدهد
صرف همّتست بارسال رسل و رساله و قرب جستن با سلاطين ظاهر يا باطن و اصلاح ذات البين
سار
صرف همّتست بصفات تعليم و تعلم علوم و معارف
طوطى
صرف همّتست بتقرير معارف و بتعليم و تعلّم علوم طريقت و حقيقت
كلنك
صرف همّتست بكسب حلال و تجارت و ضيافت و اطعام طعام
كوف
صرف همّتست بذكر و سهر و انزوا
صعوه
صرف همّتست بامور شاقه فوق الطّاقه
لكلك
صرف همّتست بحصول مال
قليواج
صرف همّتست بطلب دنيا و مال حرام
تذرو
صرف همّتست بمال حلال
خطاف
صرف همّتست به اسفار بعيده و حج
نعامه
صرف همّتست به محافظت خود از خصماء و تدبيرات خطب
ابو تيمار
صرف همّتست بتقليد و استبعاد از توحيد
بلبل
صرف همّتست بعشق و سماع و موسيقى
فاخته
صرف همتست به طاعت و تصفيه و ذكر دل
موسجه
صرف همّتست به قناعت و مواظبت و موانست بر ذكر و عبادت
قمرى
صرف همّتست باذكار و اطوار دل و صفاى خاطر
باز
صرف همّتست بامور عاليه روحانى و دعوت قابلان
شاهين
صرف همّتست بامور طريقت و ارشاد سالكان
چرخ
صرف همّتست بامور شريعت و تعلّم آداب آن
باشه
صرف همّتست بر غايت اسلام
عقاب
صرف همّتست بامور ملكى
دال
صرف همّتست به رياست و سردارى قومى
هماى
صرف همّتست به سلطنت صورى يا معنوى و عزلت و قناعت
طاوس
صرف همّتست به رياضت يا طور خفى از اطوار دل يا مراتب جبروت
سيمرغ
صرف همّتست بتجليات ذاتى و فناء فى اللّه و رسيدن بعالم لاهوت و مقام قرب و به زبان مرغان سيمرغ حضرت ربّالاربابست و قس على هذا ساير الطّيور و در اين مرتبه نفس مطمئنّه از نباتات و معدنيات بعضى ديده شود مانند كلم و شلغم و كرز و چقندر و سير و پياز و غيرها يعنى از هر نباتى كه در عرف عام بيخ آن نبات از اغذيه و مطعومات باشد كاهى كه آن را مطبوخ بيند مناسب نفس مطمئنّه باشد و اكر خام بيند مناسب ساير نفوس مثلا اكر
نبات
مهلكهء زهردار بيند اصولا كان او فروعا صورت اقوال و افعالى باشد كه ازو ظاهر شود و سبب هلاك مؤمنى كردد و آن نوع نبات صور متمثله صفات نفس امّاره باشد و اكر
ترب
بيند صفت استخفاف و اهانت باشد و از نفس لوّامه منبعث باشد و اكر
پياز و سير
خام بيند صفت خبث كفتن و غيبت و فحش و شتم باشد اين هر دو از صفات نفس لوّامه باشد و اكر
پياز و سير
مطبوخ بيند صفت نهى از منكر و منع كردن باشد از اقوال قبيحه و اكر
كلم
خام بيند صفت مداهنت و مساهلت باشد و اكر
مطبوخ
بيند صفت نصيحت و شفقت باشد و اكر
شلغم
خام بيند صفت ضعف و زبونى باشد و اكر
مطبوخ
صفت تواضع باشد و اكر
كرز
خام بيند صفت عناد باشد يا صورت رجوليّت و اكر
مطبوخ
بيند اذعان و ملاطفت باشد ياقوت پشت و كروه و اكر
چقندر
خام بيند صفت برودت كلام باشد و اكر
مطبوخ
بيند صفت ملايمت كلام باشد و اين هر چهار يعنى كلم و چقندر و كرز و شلغم در وقت خامى از صفات نفس ملهمه باشد و در وقت مطبوخى از صفات نفس مطمئنّه و هم در اين مرتبه نفس مطمئنّه بعضى از معدنيات بيند مانند
آهك و كچ و زاج و نمك و نفط و مس و سرب و قلعى و كبريت و زرنيخ و نوشادر و توتيا
و غيرها آهك خام صفت قساوت باشد امّا سوخته صفت مواظبت و مداومت ذكر باشد كچ خام صفت تعطيل و بىحاصلى باشد امّا سوخته و كوفته و ؟ ؟ ؟ ته و ساخته صفت نفى خواطر و اثبات قدم و كسر نفس و صفاى باطن باشد زاج صفت حقد و حسد و بغض باشد نمك صفت ادب و تاديب و تربيت و تواضع و خضوع و خشوع و مروّت و رفق باشد نفطصفت عشق مجازى باشد مس صفت استعداد و سلوك مشرب باشد تنقيه مس صفت تزكيه نفس باشد از كدورات رسوم و عادات سرب صفت كسالت و مساهلت امّا منقى قبول صحبت باشد