تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
به طهارت وحدت از لوث كثرت تعلّق داشته باشد

ماهى

شعريست كه بتوحيد و معرفت آميخته باشد

خفّاش

صرف همّتست به تقليدات قشريّه و فكر اعتقادات رسميّه و استبعاد از حقايق و اهل تحقيق

بوم

صرف همّت است به دنيا و استبعاد از اولياء و اهل عقبى و فكر خرابى و هلاكت

كيك

صرف همّتست در امور دنيا و معاش و فكر حلال خوردن

تيهو

صرف همّتست بحيل در معاش

هدهد

صرف همّتست بارسال رسل و رساله و قرب جستن با سلاطين ظاهر يا باطن و اصلاح ذات البين

سار

صرف همّتست بصفات تعليم و تعلم علوم و معارف

طوطى

صرف همّتست بتقرير معارف و بتعليم و تعلّم علوم طريقت و حقيقت

كلنك

صرف همّتست بكسب حلال و تجارت و ضيافت و اطعام طعام

كوف

صرف همّتست بذكر و سهر و انزوا

صعوه

صرف همّتست بامور شاقه فوق الطّاقه

لكلك

صرف همّتست بحصول مال

قليواج

صرف همّتست بطلب دنيا و مال حرام

تذرو

صرف همّتست بمال حلال

خطاف

صرف همّتست به اسفار بعيده و حج

نعامه

صرف همّتست به محافظت خود از خصماء و تدبيرات خطب

ابو تيمار

صرف همّتست بتقليد و استبعاد از توحيد

بلبل

صرف همّتست بعشق و سماع و موسيقى

فاخته

صرف همتست به طاعت و تصفيه و ذكر دل

موسجه

صرف همّتست به قناعت و مواظبت و موانست بر ذكر و عبادت

قمرى

صرف همّتست باذكار و اطوار دل و صفاى خاطر

باز

صرف همّتست بامور عاليه روحانى و دعوت قابلان

شاهين

صرف همّتست بامور طريقت و ارشاد سالكان

چرخ

صرف همّتست بامور شريعت و تعلّم آداب آن

باشه

صرف همّتست بر غايت اسلام

عقاب

صرف همّتست بامور ملكى

دال

صرف همّتست به رياست و سردارى قومى

هماى

صرف همّتست به سلطنت صورى يا معنوى و عزلت و قناعت

طاوس

صرف همّتست به رياضت يا طور خفى از اطوار دل يا مراتب جبروت

سيمرغ

صرف همّتست بتجليات ذاتى و فناء فى اللّه و رسيدن بعالم لاهوت و مقام قرب و به زبان مرغان سيمرغ حضرت رب‌ّالاربابست و قس على هذا ساير الطّيور و در اين مرتبه نفس مطمئنّه از نباتات و معدنيات بعضى ديده شود مانند كلم و شلغم و كرز و چقندر و سير و پياز و غيرها يعنى از هر نباتى كه در عرف عام بيخ آن نبات از اغذيه و مطعومات باشد كاهى كه آن را مطبوخ بيند مناسب نفس مطمئنّه باشد و اكر خام بيند مناسب ساير نفوس مثلا اكر

نبات

مهلكهء زهردار بيند اصولا كان او فروعا صورت اقوال و افعالى باشد كه ازو ظاهر شود و سبب هلاك مؤمنى كردد و آن نوع نبات صور متمثله صفات نفس امّاره باشد و اكر

ترب

بيند صفت استخفاف و اهانت باشد و از نفس لوّامه منبعث باشد و اكر

پياز و سير

خام بيند صفت خبث كفتن و غيبت و فحش و شتم باشد اين هر دو از صفات نفس لوّامه باشد و اكر

پياز و سير

مطبوخ بيند صفت نهى از منكر و منع كردن باشد از اقوال قبيحه و اكر

كلم

خام بيند صفت مداهنت و مساهلت باشد و اكر

مطبوخ

بيند صفت نصيحت و شفقت باشد و اكر

شلغم

خام بيند صفت ضعف و زبونى باشد و اكر

مطبوخ

صفت تواضع باشد و اكر

كرز

خام بيند صفت عناد باشد يا صورت رجوليّت و اكر

مطبوخ

بيند اذعان و ملاطفت باشد ياقوت پشت و كروه و اكر

چقندر

خام بيند صفت برودت كلام باشد و اكر

مطبوخ

بيند صفت ملايمت كلام باشد و اين هر چهار يعنى كلم و چقندر و كرز و شلغم در وقت خامى از صفات نفس ملهمه باشد و در وقت مطبوخى از صفات نفس مطمئنّه و هم در اين مرتبه نفس مطمئنّه بعضى از معدنيات بيند مانند

آهك و كچ و زاج و نمك و نفط و مس و سرب و قلعى و كبريت و زرنيخ و نوشادر و توتيا

و غيرها آهك خام صفت قساوت باشد امّا سوخته صفت مواظبت و مداومت ذكر باشد كچ خام صفت تعطيل و بىحاصلى باشد امّا سوخته و كوفته و ؟ ؟ ؟ ته و ساخته صفت نفى خواطر و اثبات قدم و كسر نفس و صفاى باطن باشد زاج صفت حقد و حسد و بغض باشد نمك صفت ادب و تاديب و تربيت و تواضع و خضوع و خشوع و مروّت و رفق باشد نفطصفت عشق مجازى باشد مس صفت استعداد و سلوك مشرب باشد تنقيه مس صفت تزكيه نفس باشد از كدورات رسوم و عادات سرب صفت كسالت و مساهلت امّا منقى قبول صحبت باشد
بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة 654 | زين العابدين شيروانى