طفل عمر تو ناخلف شد * اكنون به خود آى كاركى كُن
اوقاتت را شماركى كُن * مىكوش بود كه ليل دايم
قايم باشى نهار صائم * قايم باشى به خدمت حق
صائم باشى ز شر مطلق * در خانهء خود نشسته باشى
در برزخ خويش بسته باشى * برداشته دل ز دينى دُون
وسواس ز سينه كرده بيرُون * كرديده به قدر قوت قانع
مشغول بفكر در صنايع * در حكمت و كسب علم كوشى
امر حق را بجان نيوشى * با علم و عمل شعار سازى
تقوى و ورع دثار سازى * يكدم غافل نكردى از وى
يادت نايد سواى او شىء * با كريه و آه و سوز و زارى
پيوسته به ياد حق كذارى * مشغول بنفس خويش باشى
وارسته ز قوم و خويش باشى * كس كار به كار تو ندارد
هم زحمت بار تو ندارد * تو كار به كار كس ندارى
زحمت بينى و در كذارى * در جستن عيب خويش كوشى
چشم از بد مردمان بپوشى * پيش همه همچو خاك كردى
از خبث رذيله پاك كردى * ده چيز شعار خويش سازى
سرمايهء كار خويش سازى * بىخوابى و جوع و عزلت و فكر
صمت و زهد و عبادت و ذكر * باشى پيوسته با طهارت
با غير خدا نبوده كارت * كه سجده و كه ركوع كرده
كه زارى و كه خشوع كرده * بكريسته بر كنه شب و روز
از درد به نالههاى جانسوز * چون كريه كنى ز اشك رو شوى
شايد كه نسوزد آتش آن روى * مىجوى نبىّ و آل و عترت
پيوسته تشفّع و وسيلت * هر لحظه درُود بر روانش
بفرست بر آن و پيروانش * بيرون آئى چو مغز از پوست
من كفتم و تو شنيدى اى دوست * از سر تا پاى كوش بادت
زين آب زلال نوش بادت
ذكر كان فيروز
قصبهايست نشاطافروز كويند بلوكيست از بلوكات فارس و در رود كُر واقع و قراى خوب دارد و در حدود آن بيشهايست كه شيران درنده در آنجا بسيار است و برنج كان فيروزى ممتاز و بعض حبوبش بامتياز است هواى آنجا بكرمى مايل و آبش معتدل است
ذكر كارزى
قصبهايست از قصبات فارس قرب بلوك قير است هوايش كرم و نخلستان بسيار دارد و طرف جنوب شيراز واقع شده مردمش همكى شيعىمذهب و جبلىمشربند اكرچه كارزى را نديده امّا مردم آنجا را بسيار ديده است
ذكر كالپى
بلدهايست از بلاد هندوستان و از مضافات بنكاله وى ما بين داكه و پورينه واقع شده اكثر مردمش هندوان و ديكر مسلمانند نبات بسيار خوب دارد راقم آنجا را نديده امّا نبات كالپى ديده و مردمش نيز مشاهده كرديده است
ذكر كبوتر خان
قريهايست در دو منزلى شهر كرمان قرب دويست خانه در اوست آب و هوايش فىالجمله نيكوست در زمين هموار واقع و اطرافش واسع است مكرّر مشاهده شده
ذكر كجور
ولايتى است از رستمدار و او از طبرستان و اكثر قريههاى آن در كوهستان است خلقش شيعىمذهب و جبلىمشربند راقم كجور نديده امّا مردمش بسيار مشاهده كرديده
ذكر كُرد
بضمّ كاف مهمل آن مرد است نام طايفهايست مشهور و در السنة و افواه مذكور است امتى بسيار و قومى بيشمارند و در نسب ايشان اختلاف فراوانست صاحب روضة الصّفا كويد كه چون بر دوش ضحّاك تازى مانند دو مار ظاهر شد و ابليس به صورت طبيبى به خدمت ضحّاك آمده كفت كه علاج اين درد منحصر است به مغز سر آدمى ضحّاك بنا بر اشارهء ابليس روزى دو نفر كشته و مغز سر آنها را بر آن موضع ماليدى و از آن تسكين الم كرديدى بعد از چند كاه طبّاخ يك نفر را كشته و ديكرى دو بز داده آزاد كردانيدى و كفتى كه در كوهسار و كهوف و غار بسر بريد و از ظلم و جور اين ستمكر برهيد و ايشان بموجب فرموده عمل نموده بمرور و دهور عدّت و جمعيّت پيدا كردند و اسم و رسمى در ميان طوايف برآوردند بعضى از مورّخين كفتهاند كه الأكراد طايفة من الجنّ كشف اللّه عنهم الغطاء يعنى كردان طايفهاند از جنّيان بارىتعالى از ايشان پرده را برداشت و بر مردمان آشكار شدند صاحب شرفنامه كه خود از جماعت كرد بوده در نسب كردان ذكر نموده كه سليمان ( ع ) بن داود ( ع ) چهار صد دختر باكره از اهل مشرق