تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بستان السياحه ( فارسي ) — صفحة ديباچه 2

مساهمون:

صديباچه ٢

[ مقدمه ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ پرستش و ستايش شايسته بار شهرياريست كه بىمدد معاون و وزير مدبّر و مدير بالا وزير و جهاندار و جهانكير كشت
أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ
و بىكمك مشارك و مشير ناظم امور جماهير و ناسق مهام برنا و پير كرديد
خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً
و كرايش و نيايش سزاوار تاج‌دارى است كه بىنمايش افسر و كلاه‌دهندهء تخت و كاه و كيرنده ديهيم و باركاه آمد
تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ
و بىآرايش لشكر و سپاه حكمران مهر و ماه و مالك رقاب و شاهنشاه شد
فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ
شاهنشهى كه بىمدد و لشكر و سپاه * بر خسروان مسلّم و مالك رقاب كشت زينت‌ده مثال دلاويز زهره شد * روشنكر جمال خوش آفتاب كشت
سلطنت و پادشائى چنين خدائى را سزد و قدرت و توانائى چنين كبريائى را زيبد كه الم و عنا نكيرد و عدم و فنا نپذيرد كند هرچه خواهد و دهد بىآنكه از كنجينه‌اش كاهد لشكرش را
فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ
كتيبه پرچم است و كشورش را
وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ *
حدودى محكم خاك را هستى دهد و در تاك مستى كذارد دهد و ستاند كيرد و رساند هستى را از امر او وجود است و نيستى از قهر او نابود هرك را او كذارد كه يا رد كه بردارد و هركس را كه او بردارد كه تواند كه فروكذارد بست او را كشود كه داند و كاست او را فزود كه تواند
آنچه دهد او كه تواند كرفت * و آنچه كند او كه تواند خلاف كرنه به حكمش نزند سرو سپر * ورنه به امرش نكشد قد خلاف
كائنات را بامر او تكوين است و به حكم او كردش آسمان و زمين
اى به تو موجود تمام وجود * در ابديّت به تو واقف ابود نه ازل و نه ابد اندر جهان * بود كه بود تو بدى جاودان درك و تفهّم نبرد پى به تو * درك و تفهّم چه بود فى ز تو
علوّ ذاتش تا كريمهء سبحانه و تعالى
عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً
شاهد صادق و كمال جلالش را عظيمهء
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ
نازل و ناطق سپس درخور تعظيم و تبجيل و سزاوار تلثيم و تقبيل كرياس رحمت اساس بركزيده نامور و فرستاده و پيام‌آور اوست كه هرچه در دو جهان از وجود او برپاست
فرمود چنينش ايزد پاك * لولاك لما خلقت الأفلاك كر وجود محمّدى نبدى * نبدى هيچ از وجود ثرى هرچه هست اوست ورنه غير از او * نبود در جهان دكر خبرى
ديكر نبى عمّ كرام و داماد والامقام او كه او را ياور و معين و وصىّ و جانشين است كه من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه آيتى از آن و انت منّى بمنزلة هارون من موسى كنايتى از آن بيان است
على مكمّل دين آنكه از ولايت او * كرفت كار نبوّت همى كمال و نظام
كه
بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ
و نيز زادكان كزيده و نوادكان پسنديدهء او كه هريك برج امامت و سرورى را اخترى تابان و درج كرامت و برترى را كوهرى شايانند صلوات اللّه عليهم و على اتباعهم و اشياعهم اجمعين پس از سپاس خداوند و درود رسول ارجمند و دلبندان دلپسند او