مانند شيخ محمد تقى نجفى مسجدشاهى - گاهگاه به ديدارش در نجفآباد مىرفتند . « 1 » چنانكه آشكار است ، همهء شعرا ، سيّد را چون ممدوحان ديگر ، تنها به دليل اخذ صله نمىستودند . بل شايد اين دو بيت عندليب كاشى - در پايان چكامهاش - خطاب به سيّد گوياى تعليل اينگونه مدح باشد :
سخن سنجان به اميد عطا آرند گر مدحت * من از آن مدحت آوردم كه گردد زيور ديوان
دگر چشم عطايش چيست از مدحت ، كسى كآمد * زهر بيتيش ، بيتى ساخته در روضهء رضوان « 2 »
اجمالا وجوه متضاد و شگفتانگيز خوى سيّد ، از همين اشعار بهجا مانده پيداست . چنانكه سروش گفته :
معجز عيسى و موسى هر دو اندر كلك تو * گاه جان بخشد به مردم ، گاه باشد جانستان « 3 »
عالمى غريب ، تظلّم به دو مىبرد كه :
كلبهاى بود و بسى سال ، در او بردم رنج * حاليا ظالم معلون صفتى غضب نمود . « 4 »
بارى ، آفتاب وجود سيّد شاعرپرور ، مرجع ، زاهد و سياستمدار در سال 1260 ه . ق به بيگاه گراييد و در هشتاد و پنجمين سال عمر ، روى در نقاب خاك كشيد .
هامش
( 1 ) - ر ك : جناب ، مير سيد على : رجال و مشاهير اصفهان ، ذيل درويش حسن كافى
( 2 ) - مآثر الباقريّه ، ص 221
( 3 ) - پيشين ، ص 205
( 4 ) - پيشين ، ص 86