شعر
اذا ولد المولود من آل هاشم * فقد زيد من اهل المكارم واحد 270
تا آنكه مأمولش به حصول پيوست و نتيجهء مرادش در كنار آمد . شب بيست و نهم شهر صفر المظفر ، مقارن طلوع صبح سنهء يك هزار و يكصد و نود و پنج هجرى ، در آن بلده ، « 1 » تولّد يافتم و بهسوى صد هزار بليّه شتافتم .
شعر
ديار ، بها حلّ الشباب تميمتى * و اوّل ارض مسّ جلدى ، ترابها 271
گويى چنانكه ماه در محاق ، مشترى نيز در احتراق بود ، همانا زهره ، هابط و شمس ، از درجهء شرف ، ساقط آمده . اوتادش ، مسامير خيام بلا و بيوتاتش ، مساكن نجوم عنا . سهامش ، خدنگ دلدوز خاطر و صواحبش در ايذاى به يكديگر ، ناظر . از جوزهرين ، رأس و ذنب دو اژدهاى خونخوار ، پيرامونم ، چون دايره بر مركز حلقه زدند و ممثّلات فلكى ، چون حوامل به تدوير چنين حوادث ، آبستن شدند . هيلاج و كدخدا ، دلايل رنج و عنا و سهم التّهمة ، در درجهء طالعم پيدا . آنچه فيثاغورس دهر و بطلميوس عصر ، آقا حسين منجّم ، در زايچهء طالعم كرده ، مصداق : « كذب المنجّمون بربّ الكعبة » 272 .
حافظ
كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت * يا رب از مادر گيتى به چه طالع زادم
استاد المتألّهين ، استناد الموحّدين ، علامهء دينپرور ، ميرزا محمّد على ميرزا مظفّر 273 - رحمة اللّه عليه « 2 » الاكبر - نام خداى بزرگم ، آويزهء گوش و درود پيغمبر ستودهام ، سوار ساعد هوش « 3 » آورد و از عنايت عام ، به هم نامى خويشم اختصاص داد . ولى گوهر ، به خاك ريخت و گنج به ويرانه نهاد .
در خلال اين احوال ، به مسألت اقارب ذوى الارحام ، به آن وادى غير ذى زرع 274 ، كه اصل نكبت را فرع است ، چون بخت كاتب برگشت ، والدين ، در آن بلدهء لازم الشّين ، به مضمون : « اولادنا اكبادنا » و مصداق :
زاده اگر تودهء خاكستر است * نور دو چشم پدر و مادر است
پيوستهام در آغوش مرحمت داشتند و دقيقهاى از مراسم تربيت ، فرونگذاشتند .
« رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً »
. 275
هامش
( 1 ) - بلدهء طيبة
( 2 ) - ( ندارد )
( 3 ) - شاهد هوش