همان سال به تربيت فرزند هفتسالهاش كوشيد و براى به درس خواندن واداشتنش ، دو سال مداوم تلاش كرد ، تا اين كودك سركش با مكتب و درس آشنا شود . همچنين در اين مدّت ، دوباره سعى كرد ارتباطش با دربار تهران برقرار شود ، باشد كه تلاش قبلى نتيجه دهد .
اتّفاق را حاج محمّد حسين خان صدر اصفهانى در سال 1234 ه . ق به صدارت عظماى فتحعلى شاه گماشته شده و سعهءصدر و دست گشادهء او ، موقعيت فراخى براى اقران وفا ، بيش از پيش فراهم آورده بود . وفا چند سالى را مصاحب صدراعظم بود و در اين مدّت صدر ، به فضل او پى برده بود . مذهّب بهار در تذكرهاش گويد :
« جهان جود را بانى - صدر اصفهانى - در صحبتش ، عمرها بهرهها برد ، بلكه درارى شاهوار و فرزندان كامكار خود را به دو سپرده داشت . « 1 » »
پس پيداست كه وفا موقتا به ترك خانواده گفته و آهنگ بخت خويش كرده بود . با وجود زمينههاى مستعد و شناخت قبلى كه از او در محافل تهران وجود داشت ، فرزندان صدراعظم ، عزيزش داشتند . صدر از زنان مختلف ، هشت پسر داشت كه جوانترين و خوشلقاترين آنها ، ابراهيم خان ناظر الدّوله « 2 » از مادرى شيرازى ( دختر ابراهيم خان اعتماد الدّوله ) بود . اين جوان كه سمت معلمى جوانان را داشت ، وفا را كه اربعينى از عمرش سپرى مىشد و در تهران به عنوان فاضل و استاد فرزندان بزرگان شهرت گرفت ، به سمت خود كشانيد . با وجود اينكه ناظر الدّوله ، با خديجه عصمت الدّوله ازدواج كرد ، اما بيشتر اوقات مفيدش را با وفا مىگذرانيد . وفا نيز تعلّق خاطر عميقى به او پيدا كرد .
بدخواهان و رقباى او ، نزد صدراعظم ، در پوستين وفا افتادند كه دلباختهء صباحتلقاى پسر صدر شده است و براى داماد خاقان و صدر اعظم ايران ، موجب تخفيف است . صدر سياستمدار و گشادهدست نيز « براى اينكه وفا را از صحبت پسر عزيز خود - يعنى شاهداماد - جدا سازد ، سالى دويست تومان ، از محل ماليات نطنز و اردستان برايش ( از خزانه دولت ) معين كرد و يك جاريهء زيباى گرجى نيز به او بخشيد و براى دورى از ديدار پسرش او را به اصفهان فرستاد « 3 » . »
هامش
( 1 ) - مدايح معتمديه ، ص 910
( 2 ) - براى احوال او ر ك : تعليقات استاد مظاهرى بر تاريخ اصفهان ، ص 84 و نيز طلوعى ، محمود : هفت پادشاه ، ص 113
( 3 ) - يادگارنامه حبيب يغمايى ، پيشين ، ص 308