به نظر تعمّق نگاه كنند ، دريابند كه فى الحقيقة تمام رباعى در توصيف خود گفته و ضمنا پادشاه را ممنون ساخت .
گويند روزى ملّا شاه در لاهور بر اسب عربى سوار بود و نيمهء آستين زرباف بوم طلا دربر داشت ، بر در حجرهء ملّا خواجه كه او نيز از خلفاى ميان شاهمير بوده و به نهايت تجريد مىگذرانيد ، بگذشت . ملّا خواجه به جهت اداى سنّت سلام برآمده بود ، چون نظرش بر نيمهء آستين افتاده ، به غايت تلخ شد ، دامن بگرفت و گفت : حضرت ، اين چه چيز است ؟ ملّا شاه نگاه كرد و گفت : ملّا خواجه ، و اللّه من نمىدانم كه بر من چه انداختهاند . مؤلّف اين اوراق را در اين مقام حيرت دست مىدهد كه ملّا شاه با آنهمه كمال قسم به دروغ ياد نكرده باشد ، امّا اينچنين لباس در خانه نگاه داشتن و استعمال درآوردن و از آن بىخبر بودن ، محلّ تعجّب است . همانا كه در اوّل حال ، تغافلهاى حضرت ميان شاهمير در تربيتش از اين راه بوده باشد كه از وى رايحهء تعلّق دنيا يافته بود .
رحلت وى در سنهء هزار و هفتاد در لاهور واقع شده و مرقدش در آنجاست . ملّا در زمان اقامت كشمير تفسير قرآن به زبان اهل تصوّف شروع نموده بود و مدار آن را مطلقا بر تأويل گذاشته ، امّا زياده از يك سىپارهء پارهء اوّل نوشتن فرصت نيافت ، از آن جمله شرح يكآيه كه از عجايبات توان گفت ، بر سبيل نقل در اين اوراق ثبت مىگردد :
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ؛
ظاهر معنى اين آيه كه جمهور مفسّران نوشتهاند ، آن است كه نزول اين آيه در شأن مشركان است ، يعنى مهر نهاده است خداى بر دلهاى ايشان تا بيان حق فهم نمىكنند ، و بر گوشهاى ايشان تا سخن حق نمىشنوند ، و بر دلهاى ايشان پوششى هست تا راه حق نمىبينند ، و مر ايشان راست از روى استحقاق عذابى بزرگ . و ملّا شاه در تأويلات خود آورده كه اين آيه مىبايد در شأن اولياء اللّه باشد ، و معنيش چنين بود كه
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ ،
مهر نهاد خداى تعالى بر دلهاى اولياء خود تا ساحت آن فضاى باصفا كه به حكم قلب المؤمن عرش اللّه تعالى كه هريكى بارگاه كبريائيست از خس و خاشاك وساوس نفسانى و غبار كدورت هواجس شيطانى پاك مىباشند 95 ؛
وَ عَلى سَمْعِهِمْ ،
و بر گوشهاى ايشان كه دريچههاى شهرستان قلعهء تنند تا از دخل كلمات لاطائل مسدود مىمانند ؛
وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ ،
و بر بصرهاى ايشان پرده است از سرادق عظمت و جلال و جلباب حسن لا يزال كه در تماشاى آن به جمال ناسوت و ملكوت نظر نمىگمارند ؛
وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ،
و مر ايشان راست شربتهاى بزرگ در مزه و حلاوت ؛ انتهى كلامه . در اين مقام ، ملّا شاه « عذاب » را از عذب گرفته كه به معنى آب صاف شيرين آيد .