شد ، كوه سرانديب را به مقدم شريف ، گرامى ساخت . شريعت آن ابو الآباء بدينطريق بود ، العلم عند اللّه الودود .
بههرتقدير ، اين علميست كه تعلّق به بدن انسان دارد و به امور خارج محتاج نيست ، و اگر شخصى چند روز به موجب قواعدى كه در ذيل مسطور است به شغل آن پردازد ، بىمزيد كلفتى و احتمال رياضتى ، اكثر حكمهايش از سوى خطا محترز باشد و به صوب صواب مايل ، و ليكن روزى چند ، گوشهاى گزيدن و به پاس انفاس مقيّد بودن ، شرط است .
دقيقهء اولى ، در معرفت دم و خواصّ انفاس
- ببايد دانست كه قمر در اصطلاح اين طايفه مؤنّث است و شمس مذكّر . و بينى را دو پرّه است ، پس نفسى كه از سوراخ چپ بينى آيد ، به قمر منسوب بود ، چه مزاج او در بدن سردى آورد و خاصيّت ماه سرد است . و دمى كه از سوراخ راست آيد ، به آفتاب منسوب باشد ، چه مزاج آن گرم بود بر مثال مزاج آفتاب ، و چون به حسب كلّيّهء كمال مقرّر است كه مزاج زنان در اصل خلقت سرد و تر است و مزاج مردان گرم و خشك ، يمكن كه وجه شبه شمس به مذكّر و قمر به مؤنّث ، همين بوده باشد . و گفتهاند كه هركس ورزش و سعى نموده ، در شبها نفس قمرى و در روزها نفس شمسى جارى سازد ، مرد كامل غيبدان گردد . و طريق گردانيدن نفس از طرفى به طرف ديگر آن است كه مثلا اگر دم از جانب چپ روان است و خواهد كه بهسوى راست آيد ، بر پهلوى چپ بغلطد و ساعتى صبر كند ، از جانب راست جارى شود ، و اگر خواهد كه از راست به جانب چپ آرد ، بر پهلوى راست دراز كشد .
پس اگر نفس شمسى جارى بود به امور غلبه پرداختن ، مثل زدن و فريب دادن و عقد اللّسان و عمل تسخير و عداوت و مضطرب ساختن ذكور و اناث و تصرّف نمودن در دلها نيك بود . و همچنان در هنگام جنگ و غدر و قمار و نرد و شطرنج و مباشرت و غسل و تناول طعام و خريد و فروخت و بيم و ترس و هزيمت ، نفس شمسى بهتر بود .
و اگر نفس قمرى جارى باشد به كارهاى ملايم شروع نمودن ، مانند طلب محبّت و استعمال ادويهء مقوّى و عمل فلزّات و شغل باطن و تصفيهء قلب و روان شدن و جرأت كردن و تزويج و لبس جامه و پوشيدن زيور و صلح با اعدا و درآمدن در خانهء نو ، پسنديده و مبارك بود . و اگر كسى از امور مذكوره سؤال كند و نفس قمرى جارى باشد ، هم نيك بود . و گفتهاند هر نفس كه جارى باشد ، خواه شمسى خواه قمرى ، پاى آن جهت را پيش گذارده روان شدن ، به غايت سودمند بود .
دقيقهء ثانيه ، در احكام محاورات
- اگر دو شخص كه ارادهء مقابله دارند ، آمده از فتح خود