هزج مثمّن اخرب مكفوف مقصور
- « مفعول مفاعيل مفاعيل مفاعيل » دوبار ، مثالش :
تا چند مرا در غم او پند توان گفت * چيزىك به جايى نرسد چند توان گفت
كفّ در اصطلاح ، انداختن حرف هفتم ساكن است ، چون نون از « مفاعيلن » بيفتد ، « مفاعيل » بماند به ضمّ لام . و قصر در اصطلاح ، انداختن حرف ساكن است از آخر كلمه به اسكان لام . و اينجا صدر و ابتدا اخرب است و عروض و ضرب و حشو مكفوف و مقصور .
هزج مثمّن اخرب مكفوف محذوف
- « مفعول مفاعيل مفاعيل فعولن » دوبار ، مثالش :
اى شيخ مرا راه خرابات نمودى * مىخواست دلم باده كرامات نمودى
حذف در اصطلاح ، انداختن سبب خفيف است از آخر ركن ، و چون از « مفاعيلن » ، « لن » را بيندازند ، « مفاعى » بماند ، « فعولن » به جاى وى نهند ؛ چه هرگاه لفظ مهمل باقى ماند ، لفظ مستعمل به جاى وى بايد نهاد ، چنان كه گذشت . و محذوف در لغت اسب دمبريده را گويند . و اينجا عروض و ضرب محذوف است .
هزج [ مثمّن ] 70
مكفوف مقصور
- « مفاعيل » به ضمّ لام هشتبار ، مثالش :
زهى حسن و زهى روى و زهى نور و زهى يار * زهى خطّ و زهى خال و زهى مور و زهى مار
اينجا عروض و ضرب مقصور است و باقى اركان مكفوف .
هزج مسدّس اخرم اشتر مقصور
- « مفعولن فاعلن مفاعيل » دوبار ، مثالش :
صد بارم بيش اگر كُشى زار * برخيزم تا كشى دگر بار
خرم در اصطلاح ، انداختن ميم « مفاعيلن » است كه « فاعيلن » بماند ، پس « مفعولن » به جاى وى نهند ؛ چه اين لفظ مستعمل است ، چنان كه گذشت . و خرم در لغت بينى بريدن است ، و انداختن ميم « مفاعيلن » را به بينى بريدن تشبيه كردهاند . و اينجا صدر و ابتدا اخرم است و حشو اشتر و عروض و ضرب مقصور .
رجز مثمّن سالم
- بدانكه رجز در لغت اضطراب و سرعت است و عرب بيشتر اشعارى كه در معارك يا مفاخر خود مىخوانند ، در اين بحر است ؛ و در چنين اوقات ، آواز مضطرب و حركات سريع مىباشد ، ازاينجهت اين بحر را رجز نام كردهاند . و اصل اين بحر هشتبار « مستفعلن » است ، مثال :
تا كى غمِ دل گفتنم در خانه با ديوارها * خواهم زد از بىطاقتى فرياد در بازارها
رجز مثمّن مذال
- « مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلان » دوبار ، مثال :
يا رب چه شد كآن تُرك ما تَركِ مُحِبّان كرده است * آسودگانِ وصل را رنجورِ حِرمان كرده است
اذاله در اصطلاح ، زياده كردن الف بود بر وتد مجموع آخر ركن ، پيش از ساكن آن وتد ، و