قد عرفت 1 ) انه 2 ) لا وجه لتحضين النزاع ببعض المشتقات الجاريه على الذوات
و دخول آن در مسأله مشتق بلامانع است و مىتوانيم جمله زيد زوج را داخل در حريم نزاع بدانيم زيرا اگر زوجيت از بين برود ، ذات كه همان زيد باشد كماكان محفوظ است و از بين نمىرود .
ولى امور غير قاره اينچنين نيستند و با از بين رفتن اين چنين امورى ديگر ذاتى باقى نمىماند تا بحث مشتق مطرح شود مثلا ذات در اسم زمان ، خود زمان مىباشد و اگر مشتق در اينجا كه همان اسم زمان است از بين برود اصلا ذاتى باقى نمىماند تا بحث مشتق مطرح شود و همانطور كه قبلا گفتيم اين امور ويژگى دوم مشتق اصولى را كه بقاء ذات با فرض انعدام مشتق بود ، دارا نيستند و هميشه چه در متلبس بالفعل و چه در ما انقضى به صورت حقيقى استعمال مىشوند ، بطور مثال ما روز شهادت امام حسين عليه السلام را هم در همان روز خاص ، به صورت حقيقى روز شهادت امام مىدانيم و هم بعد از گذشت چند سال به صورت حقيقى استعمال مىكنيم و فرقى بين متلبس به مبدأ و ما انقضى قائل نيستيم .
1 ) در مقدمه اول از بحث مشتق
2 ) شأن
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 345
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٣٤٥