تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الشعراء ( فارسي ) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦
طاعت والدين را قرين خود گردانيده كه قوله تعالى :
أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ
« 1 » :
اى يار عزيز نيكخويى مىكن * وز خوى نكو مرتبه‌جويى مىكن خواهى كه رسى به جنّت جاويدان * با مادر و با پدر نكويى مىكن
خواجه ظهير چون به هند متوجه گرديد ، غزلى به فقير يادگار داد و غزلى از من به يادداشت گرفت : [ غزل : ]
بىجمالش نداشت ماه وجود * هو يَدرى و ما هو المقصود او بد و بود به خلوتى تنها * در زمانى كه كاينات نبود ما بدين در مدام آورديم * روىزردى و اشك خون‌آلود دل كه شد در مقام بيرنگى * خرقه‌ات گه سياه بود و كبود اى « ظهيرى » ز گرمى توحيد * آتشى گشته‌ام ندارم دود
[ غزل مطربى : ]
اى برده ز مه روى گلت گوى صفا را * وى كرده خجل بوى خوشت مشك خطا را ما از تو نشانى ز وفا هيچ نديديم * گويا كه برانداخته‌اى رسم وفا را در آرزوى روى تو جانم به لب آمد * بردار ز رخ پرده و بنماى لقا را انوار الهى همه در روى تو ديديم * اى نور خدا در نظر از روى تو ما را چون « مطربى » از ما صنما روى مپوشان * بگذار كه در روى تو بينيم خدا را

[ 324 ] ظلمتى رومى

[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] ظلمتى رومى ، از شعراى خوشگوى روم است و به همراهى ايلچى كه از حضرت خوانكار ملكه آمده بود ، به فاخرهء بخارا ، آمد و به افاضل و اكابر ملاقات نمود . طبع سليم
هامش
( 1 ) . سورهء لقمان ( 31 ) ، 14 .