شكر مىگويم كه گشتم عاقبت از يمن بخت * كامجو دى كامران امشب ، سحرگه كامياب
حسن روزافزون آن خورشيد عارض برده گوى * شب ز مه دوش از هلال و صبحدم از آفتاب
بخت فرّخ بين كه همچون « خالصى » بوسيدهام * دى پى و دوشينه سمّ مركب ، امروزش ركاب
و اين غزل را ملّا قرشى اينچنين گفته . « 1 »
[ 310 ] خفايى مروى
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] خفايى مروى ، شاگرد ملّا واصلى است . بعضى او را « جفايى » مىگفتند . در بخارا در مجمعى اين مطلع از او نقل افتاد :
نه از خورشيد عالمتاب دور چرخ گلگون است * كه خون كشتگان عشق دامنگير مجنون است
هامش
( 1 ) . در اصل اين غزل نوشته نشده است .