مضمونى به اين لطافت مىبندد ، من به وى خطّ بندگى مىدهم ! چون صورت واقعه معلوم ملّا خرگاهى شده ، در مجلسى ، از براى شمع و پروانه ، رباعى گفته و رباعيها ، همه به ترتيب چنين نوشته شد :
محتشم :
پروانه به شمع گفت : كافروخته شو * كم سوز مرا و با من آموخته شو
شمعش گفتا : اگر موافق يارى * من سوخته مىشوم تو هم سوخته شو
ولى دشت بياضى :
پروانه كه شمعش هوسافزا باشد * جز سوختنش چرا تمنّا باشد
غيرت نگذاردش كه در بزم كسان * او زنده و يار مجلسآرا باشد
ناطقى سبزوارى :
پروانه كه شمع را طلبكار شود * در سوزش خويش گرم بازار شود
زان مىسوزد كه گرد خاكستر او * باشد كه حجاب چشم اغيار شود
ملّا خرگاهى :
پروانه كه آيين محبّت آموخت * جز بر رخ شمع خويشتن ديده ندوخت
زين بيم كه در هجر نماند فردا * بيچاره شب وصل از آن خود را سوخت