[ 295 ] ثباتى سمرقندى
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] ثباتى سمرقندى ، جناب حاجى الحرمين الشريفين ، حاجى شريف چارراهكى ، چنين تخلّص مىنمود و گوى فصاحت ، به چوگان بلاغت مىربود و اين بيت را به خود نسبت مىكرد :
بيت :
كاسهء دَور به ما در صف رندان نرسيد * ساقيا ما مگر از خيل فراموشانيم
[ 296 ] ثابتى ميانكالى
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] ثابتى ميانكالى ، از اقرباى خواجه دوستنظر است . تحصيل مىنمايد ، اگرچه بسيار خرد « 1 » سال است ، فامّا طبع سليمش مظهر فضل و كمال است . تعليم خط ، از اين فقير مىگيرد و شعر را نيكو مىگويد و اين غزل از گفتار اوست :
غزل :
تا خيال نخل دلجوى تو در برمىكشم * خرقهء داغ و پلاس غصه در سر مىكشم
زهر قاتل را به ذوق درد يوسف صورتى * شام نوميدى بسان شير و شكّر مىكشم
بهر گنج عشق عالمسوز آن پيمانگسل * منّت ويرانگى از جان ابتر مىكشم
هامش
( 1 ) . در اصل : ( خورد ) .