[ « 228 » ] فگارى سمرقندى
[ 911 - 998 ق / 1505 - 1590 م ] فگارى سمرقندى ، مردى بود به غايت فاضل و در گفتن شعر كامل ، اشعار خوشش چون ماء الحيات صاف و روان و ابيات دلكشش
كَأَنَّهُنَّ الْياقُوتُ وَ الْمَرْجانُ
« 1 » پيوسته ذات خجستهصفاتش محلّى به حليهء صفاح و فلاح بود و همواره ، به خلايق طريق تواضع را مىپيمود ، على الدّوام در كسوت آزادگى سلوك مىنمود ، در مدرسهء عاليهء سراى ملك خانم كه حالا صفت
عالِيَها سافِلَها
« 2 » پذيرفته ، حجرهاى داشت آنجا متوطن مىبود ، مدتى به والدين فقير مصاحبت داشت و گاهى به جانب فقيرخانهها تشريف مىآورد ، در اين فرصت اين كمينه مكتب مىخواندم ، هرگاه كه در نظر انورش مىآمدم ، در حق من فاتحه خوانده ، دعاى خير ، به تقديم مىرسانيد ، طبع خوب داشت ، تدوين ديوان نموده رسايل ديگر نيز ، در علوم نوشته .
چنين گويند كه روزى خاقان جنّتمكان ، عبد اللّه خان قريب به ده غزل از ديوان ملّا فگارى در حضور ملّا مشفقى خوانده و فرموده كه اشعار ملّا فگارى ، چه حال دارد ؟ ملّا
هامش
( 228 ) . مولانا فگارى سمرقندى ، شاعر تاجيك كه با مشفقى بخارايى ( متوفى 995 ق ) همروزگار و ستايشگر عبد اللّه خان شيبانى بوده است . او مردى درويشمسلك بود و در تيزفهمى آوازه داشت . گويند چون به كوكنار خو گرفته و معتاد بود ، از انديشههاى خلاق و دقيق بازماند . از سرودههاى وى جز ابياتى پراكنده در تذكرهها باقى نمانده است : الذريعه ، 9 / 3 / 844 ؛ هفتاقليم ، 3 / 385 ؛ نشتر عشق ، 3 / 1157 ؛ مخزن الغرايب ، 4 / 433 ؛ صحف ابراهيم ، برگ 227 ( ش 46 ) ؛ صبح گلشن ، ص 319 ؛ تاريخ نظم و نثر در ايران ، 1 / 575 ؛ سخنوران صيقل روى زمين ، ص 111 ؛ دانشنامهء ادب فارسى در آسياى مركزى ، 1 / 667 - 668 .
( 1 ) . سورهء رحمن ( 55 ) ، 58 .
( 2 ) . سورهء هود ( 11 ) ، 82 .