حضرت مخدومى ، با وجود چندين فضايل صورى و معنوى ، توجه خاطر عاطر بيضا مآثر را به گفتن اشعار درربار گوهر نثار مىگماشتند و صاحب ديواناند . طبع دقيق ايشان ، در هردو قسم شعر از مطبوع و مصنوع دقّت مىنمود ؛ فامّا در طريق گفتن قصايد مصنوع و استخراج صنايع مشكله و ابداع امور مخترعه ، اعجوبهء نگارخانهء بدايع و مصنوعهء كارنامهء صنايع بودند . شاهد اين دعوى و مصدق اين معنا ، قصيدهء مطيّر معقّد مشجّر مدوّر مضلّع موشّح مصنوع ممتنع الحيوانى است كه به امر خاقان مغفور عبد اللّه خان منظوم گرديده و ياد از مضمون شعر :
انّ آثارنا تدّل علينا * فانظروا بعدنا الى الآثار
مىدهد و قصيدهء مصنوع مذكور بتمامها و كمالها اين است : « 1 »
هامش
( 1 ) . قصيدهء مطيّر
براى اينكه خوانندگان به متن قصيدهء مطيّر دسترسى پيدا كنند ، ابيات اين قصيده را استخراج و بازنويسى كردهايم كه به اين شرح است :تو آن شهى كه خداوندگار حىّ غفور * ز چاكران تو گرداند قيصر و فغفور
به ظلّ رفعت تو تا هماى كرد مكان * نماند پا به زمين او ز بادپاى سرور
سرير و جاه تو ظلّ اللّه ار چه سلطنتى است * كه آمد از ازل او را كمال تا دم صور
تو شمع اقدس و پروانهات ملائكهاند * ستادهاند به خدمت همه وحوش و طيور
چو گشت قدرت جاهت به قدر عالىقدر * به باد رفت و شد اعداش جملگى مقهور
چو دل ملازم دولتسراى مدحت توست * بود به مدح تو تا هست بيت دل معمور
جدايى از تو نگارم نشايد از من زار * ز سوزشى بجهد چرخ ماه را مهجور
چو گشت قدرت ظل اللّهيت به قدر عاليشان * ز سايهات شده همتاى با هماى عصفور
ز ذات پاك توام يك نظر به لطف بس است * اگر زياده شود دولتى است نامحصور
لواى نصر كه ظل اللّه است مهچهء آن * نوشته چرخ منقّش براى تو منصور
چو هست بر سر تو سايهبان ظلّ اللّه * مباد از سر اهل زمانه ظلّ تو دور
هميشه ذكر « نثارى » دعاى دولت توست * همين دعاست كه پيوسته مىشود مذكوردر جناحين مطيّر دو رباعى است كه چون مشخص و خواناست ، بازنويسى نشد .