و بلاغت ، به مرتبهاى رسانيده كه خرد خردهدان ، از وصف آن عاجز است و نزد همهء سخنوران ثابت شده كه او را حسبان زمان و سحبان دوران مىتوان گفت .
هست از لطف طبع گوهربار * بحر ابرار و مخزن اسرار
نقد گنجينهء خزانهء جود * گوهر بىبهاى بحر وجود
در سخن كرده دعوى اعجاز * گشته ز ابناى جنس خود ممتاز
سخن او حلاوت جان است * چاشنىبخش آب حيوان است
اطوار سنجيدهء خوب و كردار پسنديدهء مرغوب دارد . در فنّ اشعار بىبدل و در طريق انشاء مشهور به مثل است .
بيت :
خواهد دلم انشاى خط او همه گاه * اين است مراد دلم انشاء اللّه
خطوط را چنان خوب مىنويسد كه كسى بهجز قلم انگشت بر حرف او نمىتواند گذاشت . مدّتى به منصب انشاى خاقان جنّتمكان ، عبد اللّه خان معزّز بود و حالا كه شهور سنهء ثلاث و عشر و الف است ، منشى حضرت خاقان جمشيد نشان ، باقى محمد بهادر خان است و چنان مشهور است كه مناشير دولتى كه او مرقوم خامهء عنبرين شمامه گردانيده ، به سلاطين كامكار و خواقين ذوى الاقتدار ، ارسال مىنموده او را در خزاين :
كَأَنَّهُنَّ الْياقُوتُ وَ الْمَرْجانُ
« 1 » محفوظ نگاه مىداشتهاند . با وجود چندين فضايل ، توجه خاطر بيضا مآثر ، به گفتن اشعار مصروف مىسازد .
شبى فقير در واقعه ديدم كه از مكنوزات خاطر بيضامآثرش ، مطلعى مستدعى گشتهام ، اين مطلع را مرقوم خامهء عنبرين شمامه گردانده ، لطف نموده :
و المطلع هذا :
ز مشك تر نه خطى يار بر عذار كشيد * بنفشهاى است كه بر گرد لالهزار دميد
و اين مطلع دلفريب را نيز ، بدان جناب نسبت مىدهند :
هامش
( 1 ) . سورهء رحمن ( 55 ) ، 58 .