مطربى در شرححال ملاخرگاهى ، در موضوع مناسبات شمع و پروانه ، چهار رباعى را از چهار شاعر ، در همين دوره آورده و چنين نقل كرده است : « مشهور است كه محتشم كاشى ( متوفى 996 ق / 1588 م ) به جهت شمع و پروانه ، رباعى گفته و از براى ولى دشت بياضى ( مقتول 1012 ق / 1604 م ) فرستاده و استدعا كرده كه به اين لطافت مضمون رباعى گويد و ولى رباعى مذكور را گفته ، از محتشم استحسان يافته ، بعد از آن ، از اين معنا ناطقى سبزوارى نيز ، مطلع شده ، به جهت شمع و پروانه رباعى گفته ، فامّا ولى دشت بياضى رباعى خود را به ماوراء النهر ، فرستاده و استدعاى جواب ، از شعرا كرده و گفته كه هركه مضمونى ، به اين لطافت مىبندد ، من به وى خط بندگى مىدهم ، چون صورت واقعه ، معلوم ملاخرگاهى شده ، در مجلسى ، از براى شمع و پروانه ، رباعى گفته و رباعىها همه به ترتيب نوشته شد :
محتشم :
پروانه به شمع گفت كافروخته شو * كم سوز مرا و با من آموخته شو
شمعش گفتا اگر موافق يارى * من سوخته مىشوم ، تو هم سوخته شو
ولى دشت بياضى :
پروانه كه شمعش هوسافزا باشد * جز سوختنش چرا تمنّا باشد
غيرت نگذاردش كه در بزم كسان * او زنده و يار مجلسآرا باشد
ناطقى سبزوارى :
پروانه كه شمع را طلبكار شود * در سوزش خويش گرم بازار شود
زان مىسوزد كه گرد خاكستر او * باشد كه حجاب چشم اغيار شود
ملاخرگاهى :
پروانه كه آيين محبت آموخت * جز بر رخ شمع خويشتن ديده ندوخت