شاگردان ايشان ، به مرتبهء فضلاى رشيد رسيدهاند . سلوك در سلسلهء كبرويّه نموده ، طريق درويشى را اختيار نموده ، دايمى سبيل رياضت را مىپيمايند . با وجود چندين فضايل صورى و معنوى ، توجه خاطر دريا مقاطر را به گفتن اشعار مىگمارند . خيالات خوش و مقالات دلكش دارند . در اين اوقات اشعار گهربار ايشان ، نزد اين فقير بسيار مذكور مىشود و باعث حضور و سرور مىگردد و جناب فصاحتمآب ملّا صبورى ، اين غزل دلفريب ايشان را به اين كمينه آورد :
[ غزل : ]
خون دل چند خورم باده و صهبا گفته * پى غم چند دَوم خضر و مسيحا گفته
چند غم گفته به خود پيچم و خونابه خورم * چند در گريه شوم ، ذوق دلآسا گفته
بو الهوس نام هوس عشق نهاده است خوش است * خفته در زيرزمين عرش معلّا گفته
هجرم از پاى فكنده نبرم نام كسى * تا مرا زار كشد ، بىكس و تنها گفته
« يوسف » از خود تو به جايى نرسى تا نزنى * دست در دامن غم مرشد دانا گفته
[ 150 ] [ يارى بخارايى ]
يارى بخارى ، يارى بود و اين بيت از گفتار اوست :
بيت :
اى بخارا به تو ميل من از آنرو باشد * كه عجب خربزهء دلكش و شيرين دارى
در تاشكند وفات كرد .