ز ناله زنگوله در پاى ناقهء فاقه * نهفته بند و برو اصفهان به سوز و گداز
چو در مقام حسينى رسى ز راه عجم * بزرگ و كوچك عشاق را بده آواز
روان دعا برسان ور ز بينوا پرسند * بگو به راه حقيقت نهاده رو ز مجاز
عمل نموده به قول رسول و بنهاده * بر آستان شه نقشبند ، روى نياز
ز سينه نالهء جانسوز كرده چون نيريز * سزد كند چو حريفان به دور آن شهناز
به زير دايرهء چرخ « يوملى » يابم * ز خاكبوسى اين در ، سعادتى چو اياز
[ 146 ] [ يوسفى سمرقندى ]
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] يوسفى ، تخلّص جناب فضايلمآب مولانازادهء صحّاف است كه از مجلدان مشهور سمرقند است . مشار اليه كسب فضايل نموده ، اهليّتى داشت . طبع سنجيده دارد و اين مطلع « 1 » را ، بسيار نيكو گفته :
مطلع :
عجب باغى است خوبان را كه رسم ميوه بردن نى * مگر اين است آن جنت كه ديدن هست و خوردن نى
[ 147 ] يوسف بلخى
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] يوسف بلخى ، از اهل خرقت است و از حناتراشى وجه معيشت به هم مىرساند . عمّ اين فقير مىفرمود كه : روزى امير همايون سمرقندى كه از فضلاى معتبر است ، از پيش
هامش
( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( معلع ) .