تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الشعراء ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
و به پاكيزه‌طبعى ، شهرهء آفاق . به جهت حوادث روزگار ، به هندوستان آمده ، در خيل ملازمان پادشاه جم‌جاه انجم سپاه اكبر پادشاه ، انتظام يافته ، منصب وزارت سركار نوّاب خلافت مكانى ، به دو مفوّض بوده ، اشعار پرخيال و گفتار صاف‌تر از آب زلال دارد و اين دو بيت ، از گفتار لطيف اوست : نظم :
امتحان ناله كردم ، در دلش كارى نكرد * آزمودم گريه را ، آن نيز تأثيرى نداشت
* * *
مىكُشد رشك همينم كه پس از مردن من * محنتش راحت جان دگران خواهد شد
و اين دو بيتش ، به غايت دلپذير و عجايب بىنظير است : نظم :
بهاى خون من و خون‌بهاى صد چو من است * كه من به خون طپم و دلبرم نظاره كند دليل يافتن صد هزار مضمون است * كه يار نامهء ما را ، نخوانده پاره كند
بيت ثانى ، گويا در معارضهء مضمون خواجه آصفى است كه گفته : مطلع :
دل كه طومار وفا بود من محزون را * پاره كردند ندانسته بتان ، مضمون را
و اين رباعى را نيز ، نيكو گفته : رباعى :
« جعفر » چو ز سوز دل برآمد دودت * اندوه نظاره كى ز غم فرسودت بارى ، به هوس فراغتى مىكردى * گر بخت نيازموده‌اى مىبودت « 1 »
هامش
( 1 ) . جعفر بيگ خسرو شيرين دارد كه چهار نسخه از آن در فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى ( 4 / 2785 ) معرفى و نسخهء ديگر آن به شمارهء) 4723 rO (موزهء بريتانيا ضميمهء ديوان اوست . ( ذيل ريو ، 200 ) .