مقطع :
گر به عشّاقان سرى باشد تو را اى نازنين * « جانى » بيدل يكى از عاشقان كابل است
بعد از آن ، از اين كمينه ، شعر طلبيد ، اين غزل را كه به جهت دريافت صحبت ميرزا شادى گفته بودم ، به عرضش رسانيدم :
غزل :
دل كه بسيار نامرادى ديد * شكربارى كه روى « شادى » ديد
در نهايت به راحتى برسد * هركه او رنج در مبادى ديد
هرچه دل ديد از نكوييها * همه از نيكاعتقادى ديد
جان به بازار عشق برد رقيب * جنس خود را عجب كسادى ديد
« مطربى » عاقبت مرادى يافت * گرچه بسيار نامرادى ديد
بدان كه سفر را فوايد بسيار و منافع بىشمار است و به نزديك محقّقان ، لا بدّ است از مسافرت ، براى آنكه تكمّل نفسانى و ترقّى از حضيض حيوانى ، بىاكتساب علوم حقيقى و افشاى معارف الهى ، متعذّر است و اين معنا ، مرد را در وطن حاصل نيايد مگر در سفر .
شعر :
المرء ليس به بالغ فى ارضه * كالصقر ليس بصايد فى وَكرِهِ
* * *
برون خرام و سفر كن گرت همى بايد * كه برخورى ز حيات و مرادها چينى
نگاه كن به مثل ، بر پيادهء شطرنج * كه تا سفر نكند ، كى رسد به فرزينى
و حضرت امير المؤمنين و امام المتّقين مرتضى على - كرّم اللّه وجهه « 1 » - در باب مسافرت و فوايد آن ، مىفرمايند :
شعر :
« تبعّد عن الاوطان فى طلب العلى * و سافر ففى الاسفار خمس « 2 » فوايد
هامش
( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( وجه ) .
( 2 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( الاسفار حسن ) .