غزل :
دلا بركن اميد از قرشى و بگذر ز كاشانش * كه مشتاق سمرقندم ، به دو طاق نمايانش
به بازار حبش بگذر كه تا بينى ز هرسويى * پريرويى ، سيهچشمى كه گردد عقل حيرانش
برو بر تخت خوش بنشين ، سليمانوار عشرت كن * كه جان را تازه مىدارد ، هواى باغ و ميدانش
جُوازِ « 1 » كاغذ و پشت رصد ، فصل بهار اى دل * دهد ياد از حريم جنّت و فردوس و رضوانش
هميشه آرزوى خان همين باشد كه در عالم * رود سوى مزار شاه و گردد از غلامانش « 2 »
و اين مطلع تركى را ، به جهت ميرزا نوروز و ميرزا قوش اياق ، نيكو گفتهاند و شهرت عظيم پيدا كرده است :
مطلع :
بير اياق ايچتوك اوشال ، نوروز مشكين قاشدين * قوش اياق ايجماى توروب جيقماس خمارلار باشدين
سنّ سنينش از شصت متجاوز بود كه در تاريخ سنهء ستّ و الف ، در بلدهء محفوظهء سمرقند ، ماهى حياتش ، به گرداب فنا درافتاده ، به شست « 3 » صياد قضا ، گرفتار گرديده ، مايل به جويبار : فيها « 4 »
أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى
« 5 » گشت و نعش شريفش را ، به فاخرهء بخارا ، آورده ، در جوار مزار فايض الانوار خواجهء بزرگوار ، خواجه بهاء الدين نقشبند - قدّس سرّه - مدفون ساختند و اين فقير ، تاريخ وفات آن خسرو جم اقتدار را ، چنين در
هامش
( 1 ) . جواز در لغت ، هاون سنگين و چوبين است .
( 2 ) . مطربى در حاشيه ، اين غزل را در بحر هزج مثمن سالم ، بر وزن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن ، آورده است .
( 3 ) . در اصل : ( شصت ) .
( 4 ) . در اصل : ( فىها ) .
( 5 ) . سورهء محمد ( 47 ) ، 15 .