مثنوى 1
حضرت دهلى كنف دين و داد * جنت عدنست كه آباد باد ! [ 6 ]
هست چو ذات ارم اندر صفات * حرسها اللّه عن الحادثات
گر شنود قصهء اين بوستان * مكه شود زاير هندوستان
قبهء اسلام شده در جهان * بستهء او قبهء هفت آسمان
ساكن او جمله بزرگان دين * گوشه بگوشه همه اركان دين
مسجد او جامع فيض إله * زمزمهء خطبهء او تا به ماه
منبرش از خطبهء بيت اللهى * بر سرنه تخت گرفته شهى
در ته سقفش ز سما تا زمين * نصب شده جمله ستونهاى 2 دين
شكل مناره چو ستونى ز سنگ * از پى سقف فلك شيشه رنگ
سقف سما كز كهنى شد نگون * در ته آن ساخته سنگين ستون
تاج سرش ز اوج بگردون شتافت * گنبد بىسنگ فلك سنگ يافت
سنگ وى ازبسكه بخورشيد سود * زو زر خورشيد عيارى نمود
ماه نخسبد همهشب تا سحر * كز سر سيخش خله دارد ببر
زان خله هربار كه در ابر داد * برق زجا جست و 3 دگر جا فتاد
از پى بر رفتن هفت آسمان * كرده زمين تا بفلك نردبان
مسجد جامع ز درون چون بهشت * حوض ز بيرون شده كوثر سرشت [ 7 ]
در كمر سنگ ميان دو كوه * آب گهر صفوت و 4 دريا شكوه
در ته آبش ز صفا ريگ خرد 5 * كور تواند بدل شب شمرد
موج بلندش كه رسد تا به ماه * باز دهد آب بابر سياه
سيل وى آهنگ بكهسار كرد * كوه به تردامنى اقرار كرد
توصيف و تعريف اين شهر پرعظمت و ميمنت و ساكنان و متوطنان آن خطه از از حيطهء تصور و خيال بيرونست ، پس به مقصود بازگشتن اولى مىنمايد ، و صلى اللّه على خير خلقه محمد و اصحابه و ذرياته 6 اجمعين .