به ملك عشق توام نيست جز بلا يارى * از آن وطن به سَر كوچهء بلاست مرا
خوشم به ياد خط سبز و لعل جانبخشت * فراغت از خضر و چشمهء بقاست مرا
ز من تمامى عالم شدند بيگانه * ز رشك آنكه سگ كويت آشناست مرا
كجاست خاطر جمعى كه صد پريشانى * از آن دو سلسله ، زلف مشكساست مرا
هزار درد دلم هست و چشم بهبودى * از آن مفرح ياقوت جانفراست مرا
بدان اميد كه آرد غبار آن سر كو * دو ديده فرش ره قاصد صباست مرا
رموزيم من و اين خسروى ملك سخن * به يمن بندگى شاه اولياست مرا
على عالى اعلى كه خاك مقدم او * درون چشم جهان بين چو توتياست مرا
شهى كه گوشهء فرش حريم محترمش * هزار بار به از چتر نُه سماست مرا
به ياد كعبهء كويش ز صدق روى نياز * به هر طرف كه كنم قبلهء دعاست مرا
ز فيض مدحت او پايهء سرير سخن * فراز كنگرهء قصر كبرياست مرا
زهى بلند جنابى كه صبح و شام چو مهر * بر آستان درت روى التجاست مرا
حريم كوى تو را بستهام ز جان احرام * پى طواف درت از دو ديده پاست مرا
نباشم از چَهِ پرخوف معصيت خائف * چو حَبل لطف تو سررشتهء رجاست مرا
به مهر مهر تو در دهر گشتهام رايج * عيار پاكم و نقد جهان رواست مرا
* * *
مرا دل تختهء تعليم و روح آمد سبق خوانش * معلم عشق و وحدت درس و تن كُنج دبستانش
رقومش ابجد توحيد و اعرابش تجرّد شد * هجى درك حقايق ، ترجمه آيات عرفانش
رقومِ « من عرف » ثبت است در اين لوح دانايى * خردور نكتهها انگيخت زو چون شد رقم خوانش
كسى را مىرسد رفتن طريق كعبهء عرفان * كه بر پا از مغيلان زخمها باشد گلستانش