اين بشنيد خوشحال شد . به فور « 1 » برخاست به شوق و به راه درآمد به ذوق و برسيد به مسجد عوق .
و عوق از براى آن گويند كه هركه ترك علايق و عوايق كردى در آن مسجد حاضر شدى . درون رفت .
زمانى نشسته بود سر تفكر به زانوى تدبر نهاده « 2 » كه « 3 » از جوانب و اطراف مردم يكانيكان درآمدند ، ديدند كه مرد سيهريشى نشسته ، و سر تفكر به زانوى تدبر نهاده و از علايق دنيا ساده و نور ولايت از جبين مبارك او مىتابد ، و بوى رياضت از وجود شريف او مىوزد . همه گفتند : الحمد لله ! آنچه مدعاى مايان بود كه در رؤياى صالحه ديده بوديم ، در بيدارى « 4 » ميسر شد . سلامش كردند . بزرگوار جواب سلام گفت ، و از جاى خود برخاست ( و ) با همه اين جماعت مصافحه كرد ، و احوال يكديگران « 5 » پرسيدند .
حضرت « 6 » بزرگوار از « 7 » احوال گذشته خود « 8 » به اين جماعت بيان كرد ، و اين جماعت همه بر پاى خاستند « 9 » و گفتند كه « 10 » : اى بزرگوار ! ما فقيرانيم كه افتادهايم در ورطهء بلا و در گرداب مهلك دنيا ، كسى نيست درين ديار ما كه از احوال ما فقيران خبردار گردد ، و ازين ورطه بكشد ، و ازين گرداب بيرون آرد .
الحمد لله ثم الحمد لله كه حق سبحانه و تعالى به عنايت بىعلت خود بر سر اين جماعت آرزومندان ترا « 11 » هديه فرستاده است ، چه باشد كه كمند ارادت به گردن اين « 12 » آرزومندان افكنى ، و كمر همت « 13 » انابت بر ميان اينها بربندى ، باشد كه به دولت ابدى و سعادت سرمدى مشرف شوند ، ازين ممر عند الله مأجور و عند الناس مشكور گردى . حضرت شيخ قدس الله تعالى روحه العزيز فرمود : اى ياران ! نيك مىفرماييد « 14 » ، اما در طريقهء ما آن نيست كه مريد گيريم ، و غير ازين هرچه « 15 » به خاطر ياران مىرسد در عالم درويشى آن كنيم « 16 » . گفتند : اى بزرگوار ! رأى ملازمانست . شيخ گفت : اگر براى فقير عمل كنيد كار اينست « 17 » كه به اتفاق يكديگران « 18 » به عبادت حق سبحانه و تعالى مشغول باشيم ، و معبدى بنا كنيم . اين « 19 » جماعت گفتند : آن كنيم كه بزرگوار فرمايند « 20 » . همان روز طرح معبد انداختند مشتمل بر چهل زاويه .
در هريك از زوايا چهار تن عابد شدند . حضرت بزرگوار در آن حين چهل و يكساله بود ، اما طاقت پيران صدساله داشت كه حق سبحانه و « 21 » تعالى به دو كرامت كرده بود در طاعت و عبادت و رياضت ، و در
هامش
( 1 ) - ب ، ت : بالفور
( 2 ) - ب : + بود
( 3 ) - ب : - كه
( 4 ) - ب : - در بيدارى
( 5 ) - ب : يكديگر
( 6 ) - ب : - حضرت
( 7 ) - ب ، ت : - از
( 8 ) - ب ، ت : + را
( 9 ) - الف ، ب : خواستند
( 10 ) - ت : - كه
( 11 ) - ب : بىعلت خود حضرت شما را رسانيد اين جماعت آرزومندان را هديه
( 12 ) - ب : + جماعت
( 13 ) - ب : - همت
( 14 ) - ب : نيك مىگوئيد
( 15 ) - ت : + كه
( 16 ) - ب ، ت : آن كنم
( 17 ) - ب : آنست
( 18 ) - ب : يكديگر
( 19 ) - ب : آن
( 20 ) - ت : بزرگوار فرمايد
( 21 ) - ب : - سبحانه و