عرش مىبود .
روزى نشسته بود كه شخصى از در درآمد و سلام كرد و گفت : اى « 1 » وليه ! معنى ولايت چيست ، و ولى كيست ؟ بىبى گفت : ولايت مشغول بودن « 2 » با حق ، و ولى آنكه قادر بر خارق عادت باشد . باز پرسيد كه : اسلام چيست ، و مسلمان كيست ؟ بىبى گفت : اسلام گردن نهادن « 3 » و فرمانبردارى كردن ، و مسلمان آنكه اين « 4 » صفت در وى باشد . آن شخص گفت پس به فرمان خداى تعالى گردن بايد نهادن .
بىبى دانست كه حال چيست و اين شخص كيست . بىبى گفت : الله ربى و محمد نبيى و الاسلام دينى و الكعبة قبلتى و الصلاة فريضتى و المؤمنون اخوانى « 5 » و المؤمنات اخواتى ، بيا كه هيچ مانع نيست ، اما عهد من به خداى « 6 » تعالى چنانست كه در گورستان جان دهم . فرصت بده تا غسل آرم و جامهء آخرت دوزم . آن شخص گفت : اى بىبى ! اولياء الله را رخصت است و فرصت ، آن كن كه مىخواهى .
تو امانتدارى و من امانتبر ، هرگاه « 7 » بدهى مىبرم . بىبى فى الحال برخاست و به خلوت خود « 8 » رفت ، غسل كرد و دوگانه ادا نمود ، بعد از آن جامهء آخرت خود دوخت ، آنگاه به گورستان رفت و چندى را به خود برد و منزل آخرت خود « 9 » راست ساخت ، و تجديد غسل كرد و جامهء آخرت پوشيد و در لحد درآمد ، و روبهقبله به رسم موتى يكپهلو افتاد و جان به حق تسليم كرد . خبر به اطراف فرستادند . در طرفةالعين مردم جمع آمدند . علما گفتند : به آن غسل و طهارت اكتفى نتوان كرد . اختلاف افتاد . يكى گفت : غسل مرده واجب است ، پيش از مردن « 10 » چه فايده كند ؟ آن بود كه از قبرش برآوردند « 11 » ( و ) از سر غسل كردند و نماز گذاردند و در لحد نهادند . بىبى برخاست و بنشست و گفت : اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ
[ الزمر : 73 ] ، و دراز كشيد . فرياد از مردم برخاست . بعد از آن دفن كردند و بازگشتند .
همان شب يكى در خواب ديد . گفت : اى بىبى ! خداى تعالى با تو چه كرد ؟ گفت : از زمرهء متقيان و از جماعت صالحان و شهيدان گردانيد .
اما معلوم باشد كه اين وليه تربيت از روح مقدس حضرت شيخ « 12 » عثمان بزدوى يافته بود . و الله اعلم بالصواب « 13 » .
هامش
( 1 ) - ت : - اى
( 2 ) - ب ، ت : + است
( 3 ) - ب : نهادنست و
( 4 ) - ب : - اين
( 5 ) - ب : اخواتى
( 6 ) - ب : با خداى
( 7 ) - ب ، ت : + كه امانت
( 8 ) - ب : + درون
( 9 ) - ب : - خود
( 10 ) - ت : + غسل
( 11 ) - ب : برآوردن
( 12 ) - ب : - شيخ
( 13 ) - ت : + و اليه المرجع و المآب