[ فصل نوزدهم در تذكرهء حضرت بىبى صالحه قدس الله سرها ]
فصل نوزدهم « 1 » در تذكرهء مستورهء عالمه ، و مخدرهء عامله « 2 » ، و از هواى نفس سالمه ، و صائمه دائمه ، و فى الليالى قائمه ، و متنفر از عورات طالحه ، لايق درگاه حق و محو مطلق حضرت بىبى صالحه قدس الله سرها ، كه از اولاد حضرت امام المتقين امام اعظم « 3 » ابو حنيفهء كوفى رحمة الله عليه بود . و رياضت قويه داشت و مجاهدهء بىحد ، به نوعى كه شبها قائمه و روزها صائمه و هميشه ذاكره بود . و به جوع نفس را زبون داشت ، و به سهر دل را قوى . و از مرتبه اقل مدت بلاغت تا زمان اياست چشم به نامحرم نيفكند و لب به سخن نامحرمانه نگشود . و در زبان معجز بيان وى جز ذكر حق نبود . و چهرهء زرد در درگاه بىنيازى مىشود . و گريهء دايمى شعار خود ساخته بود . و مولد او بغداد بود ، و در آنجا نيز وفات كرد . اما در اوايل حال چون به پنجسالگى كه رسيد به مكتب دادند . چند روزى بخواند ، به سورهء و الفجر رسيد ، و به آيت
« فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي »
[ الفجر : 29 ، 30 ] كه رسيد كيفيتى وى را حاصل شد ، ازينجهت كه آن صالحه را « 4 » معنى اين آيه كشف شد . بعد از آن به مكتب نرفت . والدين او هرچند سعى كردند و اهتمام نمودند سود نكرد ، حتى كه به چوب الم « 5 » رسانيدند هم فايده نداد . آخر پدرش گفت : اى صالحه « 6 » ! بگوى كه « 7 » سبب چه شد كه به مكتب نمىروى مگر ؟ مكروهى رسيدت ؟ گفت : اى پدر ! « 8 » از هيچ جاى مكروهى نرسيد ، اما ازين آيت قرآنى و كلام سبحانى در دل من معنى ريخت « 9 » ، نمىدانم كه « 10 » حق است و يا باطل . ازينجهت نمىروم كه مراد از مكتب قرائت قرآن است و مراد از علم شناخت « 11 » حق جل و عز و علا است . كسى كه شناخت حاصل كند بىرفتن در مكتب ، چرا رود به مكتب ظاهرى ؟ بلكه « 12 » مصلحت وى در آن مىنمايد كه به مكتبخانهء باطنى رود و در ميان طفلان مكتبخانهء طريقت باشد ، تا به شرف
" فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي "
مشرف شود . و من اين معنى را دريافتهام ، ازين سبب نمىروم . پدرش چون « 13 » اين حرف از وى بشنيد گفت :
« الْحَمْدُ لِلَّهِ
!
وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ »
[ آل عمران : 160 ] و خوشحال شد . آنگاه به حالش بگذاشت و گفت : اى فرزندم « 14 » صالحه ! ديگر « 15 » اختيار در دست تست ، هرچه خواهى آن كن . بعد از آن اين « 16 » صغيره در باب رياضت قيام نمود .
هامش
( 1 ) - ب : باب چهل و دوم
( 2 ) - ب : مستوره و مخدره عالمه و ، ت : مستوره عامله و مخدره عاقله و
( 3 ) - ب : - اعظم
( 4 ) - ب : كه او را
( 5 ) - ب : اهانت
( 6 ) - ت : + بىبى
( 7 ) - ب : - بگوى كه
( 8 ) - ب : - اى پدر
( 9 ) - ب : معنى در دل من ريخت
( 10 ) - ب : - كه
( 11 ) - ب : + حضرت
( 12 ) - ت : بلك
( 13 ) - الف ، ت : - چون
( 14 ) - ب : فرزند
( 15 ) - ب : - صالحه ديگر
( 16 ) - ب : - اين