خودى خود حد دستور نيست ، تا اشارت از عالم غيب نباشد . متوجه شد و مراقب گشت . خبر يافت كه : اى ثعبان ! تيرى ترا حواله كرده شده است كه آن تير كرامت تست ، بانداز « 1 » هرجا كه رود و فرود آيد در آنجا فرماى تا قرار گيرد « 2 » و منزل سازد ، و تو ياور « 3 » باش .
آن بود كه تير انداخت . هر دو از پى شدند و مىرفتند و در دامن كوه لب آب قاراقاش « 4 » يافتند كه آن دامنه را « ناسونيا » گويند . به مجردى كه « 5 » اين بزرگواران در آنجا حاضر آمدند و نزديك تير رسيدند ، تير غايب گشت . ديگر « 6 » هرچند جستند نيافتند . شيخ ثعبان گفت : اى يار عزيز ! ترا منزل همين است ، و همينجا بايد بودن و منزل ساختن . به اتفاق در آنجا بناى عمارت كردند و منزل ساختند و لنگر انداختند . و در آنجا كه تير گم شد صومعه ( اى ) آباد كردند و يك چله به اتفاق برآوردند . بعده شيخ ثعبان گفت : اى محب ! ديگر مرا رخصت بده تا به منزل خود بروم . شيخ گفت : هيچ مانع نيست ، اما در وقايع روزگار و حوادث چرخ كژرفتار « 7 » كه به حضور يكديگر احتياج افتد چه نوع كنيم ؟ شيخ ثعبان « 8 » گفت : در هر واقعه تيرى روان سازيم و حادثه را در وى كتابت كنيم « 9 » و به آن مكتوب عمل كنيم ، و وفات يكديگر را نيز به همان « 10 » دانيم . شيخ گفت : اى ثعبان ! « 11 » دانستن وفات چگونه بود « 12 » ؟ شيخ ثعبان « 13 » گفت : از آن بايد دانست كه آن زمان « 14 » كه تير آيد و گم شود ، اشاره به آن بود « 15 » كه وقت « 16 » نزع رسيده بود ، آنگاه استعداد بايد كرد . اين بگفت و رخصت خواست و به منزل خود آمد ، و اربعين اختيار كرد . و در هر واقعه تيرى روان ساخت و واقعه را كتاب كرد ، و جواب طلبيد و يافت . مدت ده سال برين گذشت كه يكديگر را نديدند و صحبت غايبانه به واسطهء تير كرامت مىداشتند « 17 » .
القصه درين ده سال كه حضرت شيخ محب در صومعه مىبود آن مار كه همراه آمده بود در در صومعهء شيخ حلقه زده بود كه جن و شيطان را راه نمىداد ، تا شيخ به حضور دل و تسكين خاطر عبادت كند . و به حمايت اين مار شيخ بزرگوار زود به مقصود رسيد و به مرتبهء ابدال مشرف شد . در آن « 18 » زمان كه به اين دولت ابدى و سعادت سرمدى مشرف شد ، هر روز به حضرت خواجهء زندهدلان دو بار صحبت مىداشت و به خواجه ابو الفيض الهى نيز .
هامش
( 1 ) - ب : برانداز
( 2 ) - ب : هرجا كه رفته فروز مىآيد فرماى تا در آنجا قرار
( 3 ) - ب : ياورش
( 4 ) - ب : قراقاش
( 5 ) - ب : - كه
( 6 ) - ب : - ديگر
( 7 ) - ب : كجرفتار
( 8 ) - ب : سعبان
( 9 ) - ب : كتابت سازيم
( 10 ) - ب ، ت : به آن
( 11 ) - ب : سعبان
( 12 ) - ب ، ت : چگونه معلوم شود
( 13 ) - الف ، ت : - ثعبان
( 14 ) - ب : كه هرگاه كه
( 15 ) - ب : اشاره بود بدانكه
( 16 ) - ب : دم
( 17 ) - ت : تيرى كرامت داشتند
( 18 ) - ب : از آن زمان