روزى چند در ملازمت اينها بود « 1 » و به عبادت معبود قيام نمود . در اندك زمان كار خود را ازين درويشان گذرانيد . و اين درويشان در بعضى امور التجاء به اين بزرگوار كردند « 2 » و استعانت ازين طلبيدند .
در هر امرى كه به اين بزرگوار متوجه شدند بر وجه سهولت به كفايت رسيد ، آنگاه به صفت شيخى يادش كردند .
روزى شيخ گفت : اى درويشان ! تا چند درين غار محبوس باشيد ؟ بياييد تا به طواف مكه رويم كه كار درويشان از سفر بيشتر بگشايد « 3 » ، زيراكه در سفر به ملازمت ولى از اولياء و شيخى از مشايخ اميد چنان است كه مشرف شود ، اين سبب فتح كارهاست . و ديگر در سفر « 4 » از مصنوعات غريبه و عجيبه مشاهد مىگردد . و از مصنوع به صانع انتقال كند . و از ظن به يقين آيد . و از جهالت « 5 » برآيد ، و در علم درآيد ، و اينها اسباب استحكام اعتقاد و اخلاص است كه بناى كار درويشى برين است و ديگر از سفر درد و سوز حاصل شود ، كه مايهء درويشى سوز و درد است ، و سبب وصول به مقصود نيز همان « 6 » است ، و از حبس و نشستن فسردگى برخيزد و ملالت افزايد « 7 » . درويشان توقف فرمودند ، و اين نصيحت بزرگوار را قبول نكردند . بزرگوار « 8 » تنها برخاست « 9 » و روان شد و مىرفت . ناگاه از بيشه شيرى برآمد .
بزرگوار بسى ترسيد و رو به گريز نهاد . در اين زمان شير به زبان آمد و گفت كه « 10 » : اى ولى الله ! مترس ! كه به اعانت تو آمدهام ، و بيا بر پشت من بنشين . بزرگوار چون « 11 » اين سخن بىزبان بشنيد خوشحال شد و برگشت « 12 » ، و بر پشت شير بنشست و روان شد . هفت روز رفت ، روز هشتم به قافله رسيد . شير از وى جدا شد و شيخ به قافله جمع آمد ، و به لب دريايى رسيد . قافله در كشتى نشستند . حضرت شيخ مقيد نشد و درآمد به دريا « 13 » و به « 14 » روى آب مىرفت كه اثرى از آب در پاى مبارك ايشان « 15 » ظاهر نمىشد .
تا چشم برهم زد خود را آن روى دريا ديد . زمانى بنشست و به هر جانب مىنگريست ، ديد كه از طرفى مردم سفيد ريش چندى پيدا شدند ، پرسيدند كه : اى جوان ! از كجا مىآيى ، و به كجا مىروى ، و تنها درين بيشه چه كار مىكنى ؟ شيخ گفت : اى عزيزان ! از روم مىآيم ، و مكه مىروم و همراهان عقب ماندند به آنها « 16 » توقف دارم . پرسيدند كه : به دريا كى درآمده بودى ، و كى برآمدى ، و كى از همراهان
هامش
( 1 ) - ب ، ت : + از سفر توقف نمود
( 2 ) - ب : آوردند
( 3 ) - ب : از سفر مىگشايد ، ت : از سفر بسيار بگشايد
( 4 ) - الف ، ب : - در سفر
( 5 ) - ب ، ت : جهل
( 6 ) - ب : - نيز همان
( 7 ) - ب : - و از حبس . . . افزايد
( 8 ) - ب : - بزرگوار
( 9 ) - الف : برخواست
( 10 ) - ب : - كه
( 11 ) - الف : - چون
( 12 ) - ب ، ت : و بازگشت
( 13 ) - ب : به دريا درآمد
( 14 ) - ت : و بر
( 15 ) - ب ، ت : آن بزرگوار
( 16 ) - ب : به اينها