وجه كفاف مرا و يتيمان را « 1 » از جاى ديگر بازدهاد تا بازايستم ، و الا از ملامت « 2 » مردم چه باك ، شايد كه بىحكمت نباشد ؟ اين بگفت ، فردا روز باز رفت و به شكارگاه رسيد و به قتل جانوران مشغول شد .
هفتاد صيد انداخت و چند ديگر سهمناك ساخت . ناگاه « 3 » ذوق بر وى غلبه كرد . هنوز مىانداخت كه آهوى به زبان آمد و گفت : اى بندهء خدا ! ما نيز بندهء خداييم ، بنده را با بنده اين همه قصد چراست ؟ از خداى خود « 4 » نمىترسى ، كه از حمد و ثناى او مايان را مانع آمدى و نقصانكننده گشتى ؟ زيراكه آن مقدار نقصان در بندههاى خداى « 5 » تعالى كردى ، سبب نقصانى مدح و ثناست ، ازينجهت معاقب خواهى شد . ازين فعل خود باز گرد و به حق سبحانه و تعالى توبه كن ، باشد كه « 6 » قبول كند . و غم مخور كه اوقات گذر از كجا رسد ، و مينديش ، كه خداى تعالى جميع موجودات و مخلوقات ذىحيات را به رزق خود آفريده . و ديگر بدانكه از آن زمان كه قصد ما بىزبانان و جانداران « 7 » كردى و از پى نفس و هوا دويدى ، اگر قصد درگاه او مىكردى ، به مقصود مىرسيدى و احتياج به مايانت « 8 » نمىشد . اى بنده ! اين خود معلوم تست كه به هر چيز كه قصد مىكنى ، خطا نمىكنى . على هذا القياس « 9 » اگر قصد درگاه او كنى هم بىخطا خواهى رفت و به مقصود خواهى رسيد . اين بگفت و سر تسليم به زمين نهاد كه « 10 » هرچه خواهى آن كن . از حكايت اين بىزبان ، آتشى « 11 » در دل او افتاد و شورى در جان او پيدا شد و رخنه در ملك دل او هويدا شد « 12 » . به دل هزارپاره و جان حزين بىچاره ، و ديدهء گريان و دل « 13 » بريان و جان سوزان ، به آه و فغان برگشت و از كردهها پشيمان شد و تأسف بسيار كرد و ندامت بىشمار خورد . و ديگر نشانه تير نظر درگاه بىنيازى را « 14 » ساخت . هر زمان تير آهى مىانداخت به جايى نمىرسيد . آخر بىطاقت شد رو به صحرا نهاد . دشت به دشت مىگشت و مىگريست و عبادت مىكرد ، به نوعى كه كم جايى در كوه و دشت اوزجند 51 خالى مانده باشد كه در آنجا سر به سجده نبرده باشد « 15 » . و لقمه از بيخ علف ساخت و به غير خدا نپرداخت و خرقه هزارپاره در په كرده دربر داشت و موى ژوليدهء « 16 » گرد آلوده بر سر داشت . مدت ده سال برين گذشت . روزى در بيابانى مىگشت . خواب بر وى غلبه كرد . سر بر سنگى ماند و خواب كرد . در خواب خود ديد كه مردى سفيدريشى از جايى پيدا شد و نزديك او آمد
هامش
( 1 ) - ب : توفيق دهد من وجه كفاف مراد شمايان را
( 2 ) - ب : ملازمت
( 3 ) - ب : - ناگاه
( 4 ) - ب : - خود
( 5 ) - ب : - خداى
( 6 ) - ب ، ت : + توبه ترا
( 7 ) - ت : جانوران
( 8 ) - ب : به مايان نمىشد
( 9 ) - ت : - على هذا القياس
( 10 ) - ب : نهاد و گفت هرچه
( 11 ) - ب : آتش
( 12 ) - ب : هويدا گشت
( 13 ) - ب : سينه
( 14 ) - ب : - را
( 15 ) - الف : - كه در آنجا سر به سجده نبرده باشد
( 16 ) - ب : - جوليده