القصه ، بزرگوار در هفتسالگى هم « 1 » علم كسبى و هم علم كشفى « 2 » حاصل كرد . آنگاه به رخصت استادان خود در مسند درس علم ظاهرى بنشست و ليكن جز تفسير و حديث و فقه درس نفرمود « 3 » . و در علم ادب « 4 » بىهمتا ، و در ادب ظاهرى بىمثل بود ، « 5 » به نوعى كه از دوسالگى هرگز كسى او را پاى برهنه و بىازار نديد ، چه جاى آنكه به عادت طفلان سلوك كند . و ديگر آنكه نوك انگشتان مبارك او را بيرون از آستين « 6 » نديدند در غير نماز . و در عبادت حق سبحانه و تعالى چنان قادر بود كه يك « 7 » ساعت ازين بيست و چهار ساعت از بندگى خالى نبود . و شبها هميشه قايم و قاعد و ساجد بود ، كه خواب را در چشم جهانبين او ره نبود . و بر نفس خود چنان ضابط كه در هر سه روز يكبار طعام مىداد « 8 » ، آن مقدار كه آرام گيرد و بالكليه از قوت باز نماند و به طاعت يارى بدهد « 9 » . تا سى سال برين گذشت ، درين مدت هر شب به خواجه ابو الفيض 49 الهى هم صحبت ، و به حضرت خواجهء زنده دلان همنشين ، و به رجال الغيب هم سير در عالم معنى ، اما در عالم ظاهر آن نوع بود كه مذكور شد .
درين اوقات از مردم ظاهر صد كس دانشمند شدند تا آنكه بزرگوار به اسد بلاغت رسيد « 10 » . آنگاه صداى
« كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ »
[ آل عمران : 110 ] هدى و رحمة للعالمين به گوش اسرارشنو او در رسيد ، و در دل آسمانصفت او شعاع
« لَنْ تَرانِي »
[ الاعراف : 143 ] پرتو انداخت . به خود گفت : اى محمد صادق ! اين چه بود كه مرا در شور انداخت ؟ متفكر نشسته بود كه آوازى از هاتف باز رسيد كه :
اى محمد صادق ! تا اين زمان پرستش ما كردى به صدق ، و گشتى به درگاه احديت ما لايق ، و شدى بر جميع اولياء ما فائق . من بعد عاشقان باب الله را ضايع مگذار « 11 » ، و در چاه ضلالت و زندان ملامت روا مدار « 12 » و به حبل المتين ولايت و كمند ارادت از ظلمت شديدهء نفسانيت بيرون كش . اگرچه حق سبحانه و تعالى انسان را « 13 » در كمال قابليت و استحقاق آفريد ، و آيت « 14 »
« وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ »
[ ق : 16 ] در شأن انسان نزول عطا فرمود ، با وجود اين همه استطاعت و قابليت در مرتبهء سفلى « 15 » از جهت متابعت نفس و هوا فروماندهاند چنان كه فرمود :
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ »
[ التين : 4 ، 5 ] .
هامش
( 1 ) - ب : همه
( 2 ) - ب : - و هم علم كشفى
( 3 ) - ب : نمىفرمود
( 4 ) - ب : علم آداب باطنى بىهمتا
( 5 ) - الف ، ت : - بود
( 6 ) - ب : + كس
( 7 ) - ت : - يك
( 8 ) - ب : طعام مىخورد
( 9 ) - ت : ندهد
( 10 ) - ب : بزرگوار به بلاغت رسيد
( 11 ) - ت : نگذار
( 12 ) - ب : + كه
( 13 ) - ب : ايشان را
( 14 ) - ب : آفريده است
( 15 ) - ب : اسفل