روزى حضرت شيخ قدس سره العزيز ، در خرمن نشسته بود و درويشان همه جمع بودند . يك خيل قاز « 1 » پيدا شدند . نزديك حضرت شيخ كه « 2 » رسيدند « 3 » فرود آمدند و خودها را افشانيدند و به صورت پيران سفيدريش ظاهر شدند . شيخ استقبال كرد و گفت : اى ياران خوش آمديد ! بنشينيد .
نشستند . حضرت شيخ قدس سره ماحضر آورد . به قدر اشتها تناول كردند . بعد از آن رخصت خواستند .
شيخ ايشان را رخصت داد . پر در پر زدند و باز به همان صورت اول در چشم درويشان ظاهر شدند و پرواز كردند . يكى از درويشان گفت : اى بزرگوار ! چه سعادتمند مردمى كه از غم دنيا وارستهاند و پروا ندارند ، و پروا دارند ، « 4 » و فارغ از دنيايى « 5 » در دنيا سير دارند . كاشكى مايان نيز « 6 » همچنان بوديمى ! شيخ تبسم كرد و گفت : اى درويش ! « 7 » سهلهمت باشد كه به خوان كسى احتياج داشته باشى . مرد آنست كه به خوان او ديگرى محتاج باشد . بدانكه اگرچه در آسمان مىگردند ، اما به دانه ( اى ) كه در زمين است محتاجند . در زمين باش و آسمانيان را به چنگ آر ! اگر خواهى الآن حواله كنم كه از خيل آنها گردى اگر پشيمان نشوى « 8 » ، كه پشيمانى آن زمان سود نكند ، زيراكه سالها از خيل آنها بودهام ، اما نيم مقدار اين لذت نديدهام . عاقبت در ضبط كار درويشى و دهقانى كوشيدهام تا خود خورم و به ديگرى هم برسانم . ديگر اين خود معلوم است ، كه حق سبحانه و تعالى بندهها را به دنيا « 9 » از براى كشت و برداشت فرستاده است به مضمون : الدنيا مزرعة الآخرة . اين حديث اعم است از اينكه زراعت ظاهرى باشد يا معنوى . زراعت ظاهرى آنست كه هر دانه كه در مهد « 10 » زمين نشو و نما يابد و بر دهد « 11 » در روى زمين پاشى « 12 » كه از وى شجره پديد آيد ، و از آن شجره ، ثمره بينى كه قوت انسان و جميع حيوانات شود ، كه از آرام يافتن آنها ثمره بر تو مترتب شود . « 13 » و زراعت معنوى آنست كه در اطاعت و عبادت حق سبحانه و تعالى چنان محكم « 14 » باشى كه از فرائض و واجبات و سنن و مستحبات و مباحات از تويى ضرورت فوت نشود ، و نگويى « 15 » كه آنچه فرض است ادا يابد . اى درويش ! بدانكه فرض در گردن بنده ، قرض است و بهجز اداى او چاره ( اى ) نيست . اما نوافل را از دست مده كه نجات در وى است . چونكه دنيا مزرعه است ، و دهقان در مزرعه تنها به گندم اكتفا نكند ، بلكه « 16 » جو و ارزن و غيرهما در كشتن و
هامش
( 1 ) - متن تق ، جميع نسخ : قاض
( 2 ) - ب : - كه
( 3 ) - ب : رسيده
( 4 ) - ب : - و پروا دارند
( 5 ) - ب : دنيا
( 6 ) - الف : - نيز
( 7 ) - ت : درويشان
( 8 ) - ب : پشيمان نگردى
( 9 ) - الف : - به دنيا
( 10 ) - ب : در نهد
( 11 ) - ب : - زمين . . . بر دهد
( 12 ) - ب : - پاشى
( 13 ) - ب : - كه از آرام . . . مترتب شود
( 14 ) - ب ، ت : مستحكم
( 15 ) - ت : بگويى
( 16 ) - ت : بلك