نجاست را بىغلوغش سازد و پاك گرداند . و چون آتش گرم ، يعنى در عبادت خداى تعالى و تربيت بندههاى وى گرم باش ، و معاندان بندههاى خداى تعالى را « 1 » چون آتش هرمان سوزان باش كه اگر آهى « 2 » در عشق الله كشى بايد كه زمين و زمان در سوزش آيند ، چنان كه عادت آتش است . و چون يخ سرد ، يعنى هركه در عبادت حق سبحانه و تعالى بىدل درآيد و « 3 » كاهلى كند ، با او « 4 » سرد باش ، چنان كه « 5 » يخ است . و چون زمين و زين « 6 » باش ، يعنى اگر كوه را بر سر تو بار كنند « 7 » و هر نوع ناخوشى « 8 » و ناسزايى كه از خلق به نسبت تو واقع شود ، سر نبردارى و تيز نگاه نكنى . و چون كاه سبك ، يعنى در باب رياضت و مجاهده و عبادت معبود ، كاهلى نكنى و روح را سبك دارى . به اين امور كه فرمودم اگر عامل باشى زود باشد كه به مراد برسى ، زيراكه علامت درويشى همين است . ديگر به خدايت سپردم ، برو و مردانه باش . بزرگوار « 9 » چشم از خواب بگشود و گفت : الحمد لله ! بهفور « 10 » نظر در باطن خود انداخت ، عجب « 11 » منور ديد و هرچه از امور غيبيه كه كشف اولياء الله مىشود مشاهده كرد و به مقصود حقيقى رسيد ، آنگاه رو به جانب ملتان كرد . در طرفة العين در رسيد . عزيزى بود در ملتان كه هاشم ابن اويس مىگفتند . مقامات عالى و كرامات قوى داشت . آن « 12 » عزيز از آمدن « 13 » بزرگوار خبر داشت ، زيراكه حضرت خواجه خضر عليه السلام او را خبر داده بود كه فردا روز « 14 » شيخ محمد باقر به شهر تو خواهد تشريف آورد « 15 » و از يمن مقدم شريف او شهر معمور و مزين خواهد شد . و شهر ملتان صوفى آباد خواهد گشت ، و چندين اولياء در قدم او خواهد به ظهور آمد « 16 » . در مصلحت او باش ، و منزلى « 17 » براى وى آماده كن و خدمت او را غنيمت دار ، و صحبت او را آبروى دنيا و سعادت « 18 » آخرت شمار ، كه قطب زمانست . شيخ هاشم منتظر تشريف قدوم آن حضرت بود كه وقت چاشت پيدا شد . نوجوان صاحب صورت خليق حليم سليم كه از بشرهء مبارك او نور الله لامع ، و ذات جامع الفضائل او جميع اوصاف حميده را جامع . از در درآمد و گفت : السلام عليك يا هاشم ! شيخ در جواب گفت : عليك السلام يا قطب عصر و زمان ! بيا اى نور ديدهء بىبصيرتان « 19 » ، و اى راهبر گمراهان ! كه چشم انتظارى در راه تو « 20 » بود ، الحمد لله « 21 » ! از نور جمال جهانافروز تو ديدهها منور شد ، در ديدهام منزل كن . شيخ قدس سره
هامش
( 1 ) - ب : - را
( 2 ) - ب : امتى
( 3 ) - ب : يعنى
( 4 ) - ب : - به او
( 5 ) - ب : + عادت
( 6 ) - ب : بار بردار ، ت : وزنين
( 7 ) - ب : بار كند
( 8 ) - ت : با خوشى
( 9 ) - ب ، ت : + چون
( 10 ) - ب ، ت : بالفور
( 11 ) - ب ، ت : - عجب
( 12 ) - ب : - آن
( 13 ) - ب ، ت : + اين
( 14 ) - ب : - روز
( 15 ) - ب : تو تشريف خواهد آورد
( 16 ) - ب : تو به ظهور خواهد آمد
( 17 ) - ت : منزل
( 18 ) - ب ، ت : او را سعادت دنيا و آبروى آخرت
( 19 ) - ب : بىبصران
( 20 ) - ب ، ت : - تو
( 21 ) - ب ، ت : + كه