هيچچيز « 1 » خبرت نبود و سخن نامحرم را در دل تو اثرى نى . كنون چنان شده ( اى ) كه به هواى نفس كار كنى . باز سر به سجده نهاد و گفت : كريما ! عالم السر و الخفياتى . « 2 » همان لحظه كه « 3 » بر كام و زبان من جارى ساختى كه لا إله إلّا الله محمد رسول الله اعتقاد بستهام كه خداى تعالى يكيست ، و محمد رسول الله حبيب اوست . تا آخر عمر « 4 » به همان اعتقادم ، ديگرى در نظر نمىآيد . خود عالمى بر حال من ، چه محل امتحانست ؟ باز آواز آمد كه : اى عبد الرحيم ! رحمت بر اعتقاد تو باد ! ده روز برين گذشت . شبى در خلوت خود نشسته بود كه حضرت خواجه خضر عليه الصلاة و السلام « 5 » با خواجه عبد الله يمنى قدس الله سره العزيز به خلوت او درآمدند . خواجه حيران شد و ناخوشش آمد . « 6 » به اعراض گفت : اى پيران ! « 7 » چه نوع مردميد كه بىدستورى ما به خانهء ما در شب تاريك در مىآئيد ؟ ما اگرچه مردينهايم « 8 » و ليكن امرديم . با مردان نيز بعضى مردم نامحرم مىباشند . حضرت خواجه خضر عليه السلام فرمود :
اى فرزند ! مايان به هيچكس نامحرم نيستيم ، اول از اسم و رسم مايان بپرس ، آنگاه اين سخن بگوى .
خواجه اين سخن بشنيد ، گفت : فرمائيد تا بشنوم . حضرت خواجه گفت : اى فرزند ! منم خضر « 9 » و خواجه عبد الله يمنى اينست ، كه رئيس مشايخ طبقهء « 10 » اويسيه است ، و من مربى اين « 11 » قومم ، و تو نيز ازين جماعتى . تا اين زمان روح حضرت عيسى عليه السلام ذات « 12 » ترا در بيت الانس تربيت كرد ، امروز به مايان امر شد كه در عالم شهادت تربيت كنيم . خواجه چون اين سخن بشنيد ، گفت : الحمد لله ! كه سخت ترسيده بودم ، اين بار خاطرم جمع شد . آن شب تا صباح صحبت داشتند ، نزديك به صبح غايب شدند . پنج سال آزاد تربيت كردند و به كمال رسانيدند ، آنگاه خبر دادند كه : كار تو به كمال رسيد ، ديگر خلأ و ملأ ترا برابرست ، بعد ازين به صحبت مشايخ ما رحمهم الله گاهى مىتوان « 13 » تشريف آورد و صحبت ديد ، كه طريق صحبت مولى چگونه است ، از طريقهء عزيزان كسب بايد كرد . اگرچه راه در درگاه بىنيازى در كمال وسعت است ، و ليكن خود آن را عقل كوتاهست و شجاعت كم ، بىراهبرى راه نتوانند رفت . « 14 » . حضرت خواجه عبد الرحيم گفت : جاى صحبت و منزل الفت معلوم من نيست ، به كجا روم ؟ حضرت خواجه فرمود كه « 15 » : اى فرزند ! غم مخور كه من راهبر خواهم بود . چون شب در
هامش
( 1 ) - ب : - چيز
( 2 ) - ب : و الخفيات
( 3 ) - ب : - كه
( 4 ) - ب : - عمر
( 5 ) - ت : خضر عليه السلام
( 6 ) - ب ، ت : ناخوش آمد
( 7 ) - ب : + اين
( 8 ) - ب : مرديم
( 9 ) - ب : - خضر
( 10 ) - ب : طبقات
( 11 ) - ب : آن
( 12 ) - ب : - ذات
( 13 ) - ت : مىتواند
( 14 ) - ب : بىراهبر راه نتواند رفت
( 15 ) - ب : - كه