بزد . در مرتبه سوم آن بزرگوار ازبسكه بىطاقت شد به جانب آن ضارب نگاه كرد . درويش در مقام سخن شد و گفت كه : اى درويش ! درويشى آن نيست كه به اين مقدارها طاقت نيارى ، بلكه « 1 » درويش آنست كه « 2 » اگر سنگى از آسمان بر سر وى افتد ، سرفراز نكند .
اى درويش ! بدانكه درويشان اين « 3 » مقدار بىطاقتى را خلاف درويشى دانستهاند . اما بعد ، معلوم باشد كه آن روز كه بزرگوار از كتم عدم به ملك وجود انتقال كرد شير والدهاش « 4 » را نخورد تا زمانى كه از نفاس پاك نشد « 5 » . بعد از آن تا يكساله شدن به صد كره و اجبار روزى دوبار مىمكيد « 6 » ، آن مقدار كه دفع گشنگى « 7 » شود . پدرش مردى بود دانا و خالى از ولايت نى « 8 » . به نور ولايت « 9 » دانست كه حال چيست . بزرگوار را به دست گرفت و در وى نظر انداخت ، ديد كه نور ولايت از جبين « 10 » وى « 11 » پيداست . به اهليهاش گفت : اى زن اگر خواهد شيرش بده و الا تشويش مده ، زيراكه موجب حيات او در پستان تو نيست . به حالش بگذار كه حق سبحانه و تعالى بههرحالى كه باشد « 12 » نگاه مىدارد و بزرگ مىسازد . او مىداند كه بنده « 13 » از آن اوست ، و سعى ما و تو درين مقام بىفايده است . تو مپندار كه او تشويش دارد ، بلكه غرض او آنست كه به اين نوع چيزها خود را نيالايد ، و از دنيا و امور وى قطع كند ، زيراكه اين فرزند من ولى است از اولياء كبار ، كه اولياء الله را به لقمهء دنيا چندان رغبت نباشد « 14 » . بعد از آن به حالش بگذاشتند . چهار ماه برين گذشت كه هيچ شير نخورد و طعام نچشيد و چون از قوهء ناطقهء انسانى در وى اثرى ظاهر شد ، به سخن درآمد . « 15 » اول چيزى كه « 16 » به زبان مبارك آن بزرگوار جارى شد ، اين آيت بود :
رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ .
[ آل عمران : 8 ] بعد از آن اين حديث نبوى بر زبان او رفت كه : من عرف نفسه فقد عرف ربه 32 . پدرش خوشحال « 17 » شد و گفت : الحمد لله ! كه حق سبحانه و تعالى در ظلمتخانهء من آنچنان چراغ روشنى كرامت كرده است « 18 » كه در روشنايى او تفاسير و احاديث مطالعه خواهد يافت . زيراكه جريان اين آيت و حديث به زبان او بيش از همه دال بر آنست كه اين فرزند « 19 » مفسر و محدث خواهد شد . و بندههاى خداى تعالى را فيض
هامش
( 1 ) - ت : بلك
( 2 ) - الف : - كه
( 3 ) - ب : آن
( 4 ) - ب : والده را
( 5 ) - ب : پاك شد
( 6 ) - ب : مىمكاندند
( 7 ) - ب ، ت : تشنگى
( 8 ) - ب : نبود
( 9 ) - ب : - به نور ولايت
( 10 ) - ب ، ت : + مبارك
( 11 ) - ب : - وى
( 12 ) - الف ، ت : - باشد
( 13 ) - ب : - بنده
( 14 ) - ب : رغبت نيست و نباشد
( 15 ) - ت : به سخن آمد
( 16 ) - ب : - كه
( 17 ) - ب : + و خوشوقت
( 18 ) - ب : كرامت فرموده است
( 19 ) - ب : + دلبند به جان پيوند