قدس اللّه « 1 » تعالى ارواحهم مشغولست ، پرسيدم كه اين طريقه از كدام عزيز بشما رسيده است چنانچه طريقه مردم بازار و تجار مىباشد ، فى الحال ظاهر كرد و گفت عزيزى است در هلغتو « 2 » از خلفاى حضرت خواجه بهاء الدين نقشبند قدس اللّه تعالى « 3 » سره كه ايشان را مولانا يعقوب چرخى مىگويند ، اين نسبت از ايشان به من رسيده است و بيان « 4 » فضائل و شمايل ايشان كرد و در آن بسى مبالغه نمود ، خواستم كه از همانجا مراجعت كنم بعد از آن به ملازمت مولانا يعقوب شتابم « 5 » به هرى رفتم و آنجا مدت چهار سال مكث افتاد ، « 6 » خدمت شيخ بهاء الدين عمر در نگاهداشت اهتمام تمام داشتند بعد از چهار سال بجانب هلغتو « 7 » روان شدم ، چون بولايت چغانيان رسيده شد ، به جهت ضعف و بيمارى كه عارض شده بود مدت بيست روز تب سرما كشيده بودم ، نتوانستم كه زود از آنجا بيرون آيم و بعضى مردم در نواحى چغانيان غيبت « 8 » خدمت مولانا يعقوب بسيار كردند و در اين مدت بيمارى بسبب شنيدن سخنان پريشان فتور « 9 » عظيم در داعيه ملاقات به ايشان واقع شد ، آخرالامر با خود گفتم اين مقدار مسافت بعيده قطع كرده ، نيك نباشد كه « 10 » ايشان را ملاقات نكنى ، چون رفتم و ايشان را « 11 » ديدم بسيار التفات نمودند و از هر باب سخنان فرمودند و چون روز ديگر به ملازمت ايشان رسيدم « 12 » بسيار بسيار غضب « 13 » كردند و به خشونت و درشتى پيش آمدند ، بخاطر آمد كه غضب ايشان بسبب استماع آن غيبت بود و فتورى كه « 14 » بسبب آن شده بود اگر
هامش
( 1 ) - چپ : قدس اللّه ارواحهم
( 2 ) - بر : هلغتون : چپ : هلفتو
( 3 ) - چپ : قدس سره
( 4 ) - بر : و بيان فضل و شمايل
( 5 ) - چپ : شتافتم ، در نسخه بدل بشتافتم
( 6 ) - مى ، چپ : افتاد و خدمت
( 7 ) - بر : هلغتون
( 8 ) - چپ : غنيمت
( 9 ) - مى :
چپ : فتورى
( 10 ) - مى ، چپ : كه به ايشان ملاقات ، مج : كه با ايشان ملاقات
( 11 ) - بر :
و ايشان را ملاقات كردم التفات بسيار نمودند
( 12 ) - بر : بسيار در غضب شدند و به خشونت
( 13 ) - مج : ( غضب كردند و به خشونت و درشتى پيش آمدند و بخاطر آمد كه ) افتاده
( 14 ) - مج :
از ( بسبب آن شده بود ، تا ، كه سبب غضب ايشان استماع غيبت و آن فتور بود ) افتاده است .