ثمره خدمت محبت و تمكين در دلها است ، جبلت القلوب على حب من احسن اليها مبين اينست . هرگز ثمرات « 1 » نوافل باثر « 2 » و ثمره و نتيجه كه محبت مؤمنين است برابر نخواهد بود .
مىفرمودند آنكه حضرت خواجه بهاء الدين و متابعان ايشان قدس اللّه تعالى ارواحهم بهآسانى خدمت كسى قبول نمىكنند از جهت آنست كه ، خدمت و تواضع از جمله احسانست و حب « 3 » محسن ضرورى « 4 » و به قدر محبت علاقه واقع ، چون ايشان به تمامى همت مشغولند بنفى خلق و نمىخواهند كه ايشان را هيچگونه علاقه بكشد « 5 » به ضرورت سعى و اهتمام دارند كه تا توانند خدمت كنند نه قبول خدمت ، و از كسى خدمت قبول مىكنند كه در وى استعداد آن مىيابند كه روز به روز از طريقه « 6 » و طور ايشان بهرهمند شود و علاقه « 7 » او از عالم بسبب قبول و التفات خاطر ايشان كمتر گردد و عالمى از جمعيت باطن او معمور و منور شود .
مىفرمودند كه من اين طريق را از كتب صوفيه نگرفتهام بلكه « 8 » از خدمت مردم گرفتهام ، نه آنكه مرا آموخته باشند اما خدمت را خاصيت اينست .
مىفرمودند كه « 9 » هركسى را « 10 » از درى درآوردهاند ، مرا از در خدمت درآورده - اند « 11 » از اين جهت است « 12 » كه خدمت مرضى و مختار و محبوب من است ، بهر كه اميدوارى دارم وى را خدمت مىفرمايم و اين بيت خواندند كه : « 13 »
همت ترا به كنگره كبريا كشد * آن سقف گاه را به ازين نردبان مخواه
هامش
( 1 ) - بر : هرگز ثمره نوافل
( 2 ) - مى : نوافل به او ثمره و
( 3 ) - مى : ( حب ) افتاده
( 4 ) - مى : ضرورى است و مج : ( ضرورى و به قدر محبت ) ندارد
( 5 ) - مى ، چپ :
علاقه باشد ، به ضرورت
( 6 ) - بر : از طريقه طور ايشان ، مج : از طريقه خواجگان و طور ايشان
( 7 ) - مى : و علاقه او از عالم سبب قبول ، چپ و علاقه وى از
( 8 ) - مج : بلك از
( 9 ) - مج : چپ : ( كه ) ندارد
( 10 ) - مى : هركس را
( 11 ) - مى : درآوردند
( 12 ) - مج :
ازين جهت مرضى و
( 13 ) - مج : كه شعر ، چپ : كه بيت .